تبليغاتX
بازم هميشه

بازم هميشه

آرشيو مطالب

با من حرف بزن *


http://www.nifca.org/2006/gfx/gallery/artwork/Ivana.Franke.05.jpg


ياداشتي بر : كنعان

ساخته : ماني حقيقي


با گسترش روز افزون زندگي شهري و مناسبات پيدا و پنهان آن ،مرگ و سقوط آرمان هاي بلندپروازانه، عمق يافتن تناقض ها و گذار از دغدغه هاي بنيادين خوراك ، پوشاك و مسكن، گويي زيستن با دغدغه هاي پيچيده‌تري در آميخته است كه حرف زدن از آنها همواره به سادگي ممكن نخواهد بود. كنعان فيلمي در مورد همين نا گفتني هاست .

ميل به نابيانگري  وسوسه‌ي عميقي در كار ماني حقيقي به شمار مي رود اگر در "كارگران مشغول كارند" ما با بيداري نوعي حس مبارزه جويانه و به چالش كشيدن جهان به مثابه سنگي سمج و استعاره‌اي پنهان از فرديتي در خود فرو رفته مواجه بوديم. "كنعان" نمود سكوت يك انسان در عدم توانايي گفتن از نوعي خلاء مكان‌مند همچون بياباني وسيع در خواست خويش است.

چيزي كه در سرتاسر كار همواره بيننده را احاطه مي كند هجوم پرسش هاي پي‌ در ‌پي ايست كه حول و هوش روابط و رفتار بازيگران تنيده شده است.جنس رابطه زن و شوهر ، شوهر و دوست مشترك و خواهر زن و دوست همگي از ابهام لازم در جهت توليد اين سئوالات بهره منداند.

چيزي كه به درايت نويسنده‌گان "كنعان" باز مي گردد شايد از توجه به اين نكته اساسي ناشي شود كه وقتي ببينده در هر شرايطي با جمله "همه چيز مرتب است" برخورد مي‌كند ميل شديدي به يافتن و توليد نوعي بحران در او افزايش مي‌يابد با اين توضيح كه برخورد با ايده‌آل‌ها (در اين جا يك زندگي مرفه) همواره ميل به نفوذ و رخنه در حفره و لايه هاي زيرين توليد شده در اين سطح را تشديد مي كند.

و به همين دليل است كه اولين صحنه در "كنعان" با يك بحران موقت آغاز مي شود. گرفتگي لوله فاضلاب آن هم توسط ، يك تكه پارچه تقريباً بزرگ ،با آن وجه كنايي و شكل تصويري زايش‌گون خارج شدن آن و بازتاب نمادين اين گرفتگي كه بر بحراني ديگر در روابط زوج اشاره دارد.

اولين نمايي كه از مرتضي (محمد رضا فروتن)مي‌بينيم يك كلوزآپ بسته است مرتضي طوري مرتب و اتو كشيده به روبرو خيره شده كه گويي قصد انداختن يك عكس پرسنلي براي اداره گذر نامه را دارد.چهره سنگي و فيگور در خود فرو رفته اش به علاوه گريم سرد و اين كه او نيز مانند ديگران كم حرف است در پنهان كردن وضعيت دروني او موثر افتاده و اطلاعاتي كه نشان دهنده وضعيت دروني او هستند بيشتر محدود به چند نماي كوتاه از جمله غذا دادن به سگ ها و برخورد با زن زيان‌ديده و چند نماي ديگر باقي مي ماند.

و اما مينا محور اصلي ماجراست كه با بازي قابل تحسين ترانه علي دوستي جان گرفته است . سكوت او در برابر هجوم پرسشهاي همسر ، خواهر و تماشاچيان را شايد بتوان كليد اصلي در كليت كار بشمار آورد . او همواره ميل به خارج را از خود بروز مي دهد چه اين خارج را جدايي و رفتن به يك كشور دور به شمار آوريم چه بيرون رفتن از تيرس گمانه ها و قضاوت ها ؛بايد قبول كرد كه تناقض هاي زيادي پيرامون او را گرفته است و شايد از همين روست كه او مي خواهد از كادر خارج شود حتي به قيمت از دست دادن فرزند و تحمل سخت ترين شرايط .

آذر (با بازي افسانه بايگان) خواهر پناهنده مينا درست در جايي وارد قصه مي‌شود كه نياز به باز كردن شناسنامه خانوادگي حس مي شود و يكي از لحظات به ياد ماندني قصه نيز در صحنه مشاجره اين دو خواهر رخ مي دهد كه دوخواهر اطلاعات قابل توجهي را به صورت موتيوف هاي نيش دار آنقدر سريع  منتقل مي كنند كه گويي با يك بار ديدن قرار نيست به يقيني در ذهن ببينده امكان حيات دهد. او نماينده يك مهاجر سرخوش و آرمانگرايي شكست خورده است ، يك عزادار داغ ديده كه زخم روي دستش از يك خودكشي نافرجام خبر مي دهد كسي كه مي تواند تا پايان قصه اضطراب رخداد يك حادثه را در مينا و بيننده همواره تازه نگه دارد. او به عنوان يك ميهمان تازه از راه رسيده كه گويي از وضعيت اينجا خبر ندارد از مرتضي كه زماني در دانشگاه معماري درس مي داده و حالا برج ميسازد مي پرسد : چرا يك كمي قشنگتر نساختي اين ساختمان ها را ؟ اين سئوال يا شايد انتقاد او گويي چيزي در خود دارد . چيزي كه با نمايش و تاكيد بر نماهاي متعدد از خانه‌هاي خالي، برج هاي در حال ساخت و جلسه مهندسين شركت ساختماني به سمت يك نتيجه گيري كلي سوق داده مي شود معماري به مثابه عنصري زير بنايي در ساخت وضعيت فرهنگي ،اجتماعي و شايد با كمي بلند پروازي در تاويل سياسي.

حضور علي(بهرام رادان) دوست مشترك مرتضي و مينا وقتي به ابهام كار مي افزايد كه مي بينم او قرار است پلي باشد ميان دو سوي رابطه از هم گسسته . او قرار است با مينا صحبت كند و چيزهايي را بشنود كه مرتضي با تمام تلاشش نتوانسته از آنها مطلع شود اما چيزي جز تكرار داستان رفتن و ادامه تحصيل از مينا نمي شنود

"كنعان" به عنوان سومين اثر ماني حقيقي شايد بيشتر از آنكه نمايشي باشد از يك درام خانوادگي ، مواجه است با "هزار سطح صاف" و راز پنهان اثر نيز شايد همين جا نهفته است "هيچ رازي در كار نيست" زندگي ست با تمام دغدقه هاي ريز و درشتش .چيزي كه در نام اثر  نيز تجلي مي يابد از همين بي چون و چرايي خبر مي دهد نام يك مكان، يك مكان براي بازگشت، يك مكان موعود ،يك مكان تسخير شده، يك مكان مقدس، يك مكان ... دامنه امكانات تاريخي براي تفسير اين نام و الصاق و همانند انگاري دسته اي از ويژه گي هايش با كليت كار آنقدر زياد است كه بهتر است اين نام را فقط به عنوان يك نام به شمار آوريم .

گذشته از اين ها تعليق و ريتم تقريبا" كند كار گاهي آزار دهنده است اغلب پرسش ها پاسخ نمي يابند پايان كار كمي قابل پيش بيني‌ست اما فيلم در ذهن تمام نمي شود. گويي جمله‌اي پنهان در اين دو اثر همواره طنين مي اندازد هر چند كه تجربه " كارگران مشغول كارند" به شخصه براي من تجربه اي همواره فراموش نشدني باقي خواهد ماند. گويي در كنعان هم با همان سنگ حاشيه نشين روبرو بوديم كه در سكوت و پيوسته ميگويد : با من حرف بزن .

   

 *فيلمي به همين نام از يك كارگردان اسپانيايي كه نامش را فراموش كرده ام .



+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 12:42  توسط فرهاد اكبرزاده  | 

حيات خلوت

ياداشتي بر : خاله بازي

 http://imagehost.vendio.com/preview/od/oddsend03/100_1651.jpg

بلقيس سليماني

نشر ققنوس

"بیست سال پیش تلاش برای انقلاب و تغییر جامعه اقدامی سیاسی به شمار می رفت ، در حالی که امروزه سیاست یعنی دو تن که در زیر زمین عشق بازی می کنند و می توانند جهان را از نو خلق کنند" این نقل قول حنیف قریشی نویسنده پاکستانی هرگز نمی توانست جایی بهتر از نوشتار انتقادی اسلاوی ژیژک برای خود دست و پا کند. جایی که روانکاوی و سیاست،مسیحیت ومارکسیسم طوری به هم گره خورده اند که لهجه ای یک سان بیابند در دهاني اسلونيايي .

واقعان گاهي تعريف دقيق يك مفهوم كار دشواريست. مثلان همين كه مي خواهيم بدانيم روشنفكر مورد اشاره در رمان 240 صفحه اي " خاله بازي"بلقيس سليماني كه پژواك قابل توجهي نيز در متن يافته از چه قماشي‌ست با ان مواجه مي شويم . چيزي كه شايد بايد به آن پرداخت همنشيني اين معجون عجيب و غريب در سايه توجه به گره كوريست كه به دست نويسنده در دل رمان جا خوش كرده است گره اي كه همچون تركيبي از ناسيوناليسم مذهبي با دمكراسي مزدوج شده و با چاشني اسطوره و عرفان تزيين شده است.

يك زن تحصليكرده شروع به روايت مي كند از چيز هايي كه نوشته و انديشه هايي كه در مورد اساطير و جنسيت دارد گفته ، و در همين اثنا پاي يك هم دانشگاهي قديمي را به قصه باز مي كند .حميرا يعني همان دوست قديمي دوران تحصيل وظيفه دارد تا راوي را به پاسخگويي وادارد و همچون وجدان معذب او را با اين سئوال اساسي مواجه كندكه : چرا اجازه داده همسرش زن ديگري اختيار كند و چطور او با اين وضعيت كنار آمده است؟

اين سئوال را شايد بتوان هسته مركزي و يا طرح اصلي كار به شمار آورد كه تمام قسمت هاي ديگر به نوعي در خدمت منطق بخشي به آنند. بايد قبول كرد كه طرح قابل گسترشي است و چون و چرا كردن در مورد دلايل موافقت زن نياز به رخنه در اعماق دور تاريخ و جغرافيايي او خواهد داشت البته نبايد از ياد برد كه نقش او به عنوان يك روشنفكر نيز به اين ماجرا به صورت مضاعف ضميمه شده و ابعاد بيشتري بخشيده است . فرم كار به گونه اي است كه زن و شوهر هر يك از زاويه ديد خود شروع به توصيف و تشريح وضعيت و روايت خود مي كنند و گويي خواننده به گونه اي در مركز اين گفتگو واقع شده و ناچار به نوعي قضاوت در مورد آن است. هر چند كه مي توان نقش حميرا را نير به عنوان يك منتقد دروني يا طرفدار ، چيزي لغزنده شايد بين دو حالت وكيل مدافع و دادستان در دل همان بخش هاي مربوط به زن (ناهيد) در نظر گرفت.

"ناهيد" زن تحصيلكرده اي كه همسرش "مسعود"  او را ستاره صدا مي زند نازا و عقيم است «براي همه ناهيد هستم و براي مسعود ستاره.20»(كنايه اي به روند نام گذاري و هويت يابي در نظام پدر سالارانه كه مي تواند مالكيت خصوصي و مداخله را همزمان پيش مي كشد.).ناهيدنمونه قابل بحثي از يك وضعيت اينجايي خاص است. او نماينده گروهي از تحصيلكرده گاني‌ست كه با توجه به بافت مذهبي و تغيير و امكانات به وجود آمده بعد از انقلاب موفق به ورود به دانشگاه شده و در سايه تلاش و پذيرش وضعيتهاي در چهار چوب توانستند خط فرضي را از جهان به شدت غرق در اسطوره و اوهام روستايي تا دنياي به روز نظريات سياسي فلسفي پايتخت و از انجا تا  مصادر تصميم گيري ترسيم كنند.«فاطمه خانم فنجان چاي سرد شده را داخل سيني مي گذارد و مي گويد: شما ها استخوان هاي پيرمرد (منظورش مصدق است) را توي گور مي لرزونين.خوب شد دكتر (منظورش دكتر شريعتي است) مرد َو اين روز ها را نديد .206».نمونه اي كه در اين سالها در برخي از آثار همواره به اشكال مختلف رفت و‌ آمد كرده و به قول مسعود "جامعه باز و دشمنانش "كارل پوپر و تمام نقد ونظرهاي پيرامون آن را از بر اند و ترجيح مي‌دهند وقتي با يك گروه شبه سياسي به كوه مي روند از كتيرا بگويند و به قوطي حلبي ها سنگ بپرانند.«ستاره مي گويد:«من به دمكراسي عاطفي اعتقاد دارم .» مدتهاست كه دنبال يك تركيب براي وصف حالت و باور هاي سيما مي گردم .ديشب به تركيب حسادت توتاليتر فكر مي كردم .اگر ستاره يك دمكرات تمام عيار در مبارزات عاطفي است ، سيما يك توتاليتر تمام عيار است .37»

و اما مسعود مردي است كه وقتي مي خواهيم از ذهنيتش بدانيم با مفاهيم بزرگ و دهان پركني مثل عدالت و آزادي برخورد مي كنيم و وقتي با داستان هاي مربوط به او به گذشته اش باز مي گرديم به مرگ پدر و دعوا برسر تقسيم خانه پدري اش مي رسيم .و بعد گير افتادن در يك افسانه شخصي و عشق به ناهيد و آگاهي يافتن از مشكل او توسط دوست دكترش. «او مرد عدالت بود . تئوري هاي شكست خورده اش در عرصه اجتماع را در ميدانگاه زندگي شخصي اش پياده مي كرد و حالا اين ميدان گاه در هم ريخته بود و او شايد من كه همهء اين سالها نه از پي غريزه و زندگي كه از پي مفاهيم دويده بوديم ، حالا در اين بن بست مرگ و زندگي نمي دانستيم چگونه با هم برخورد كنيم . 191»

دست خواننده براي يافتن و بر قراري تقابل هاي بنيادين در نقش ها و الگو ها باز است و مي تواند برخورد نظريات و نام هاي مختلف را در بطن روايت و كشمكش ها ببيند و درست در همين منطقه ،يعني درست در تجزيه ناپذير ترين عناصر، در مرزهاي تفاوت هاي جنسي‌ست كه كنش سياسي متن در به چالش كشيدن برخي مفاهيم مسط بروز و ظهور مي يابد.چيزي شايد از جنس همان ارتباط بنيادين كه در نقل قول نجيب محفوظ بدان اشاره شده بود.چيزي از جنس تقابل هايي مثل زن روشنفكر عقيم در مقابل زن عامي مولد. نظام توليد و جامعه مصرفي .

«تو مي گفتي هميشه منتظر اين وضعيت بوده اي . مي گفتي اوايل فكر مي كردي زن دوم يك مرد زن طلاق داده يا زن مرده خواهي شد و بعد ها منتظر بودي تا زن ديگري وارد زندگي ات بشود . مي گفتي از نوزده سالگي آماده اين زندگي بوده اي . همين آمادگي تو بود كه مرا به سمت ازدواج مجدد كشاند .211» ناهيد نماينده اي از حضوري منفعل در برابر خواستي خدايگاني ست خواستي كه تمام زنان ديارش بدان سرخم كرده‌اند او به راستي در نام پدرجذب و دفن شده است و با ايفاي نقش يك دمكرات عاطفي سعي در پنهان كردن چهره رنج آور حيات خويش را دارد. هر چند كه اين پنهان كاري نيز با انتقاد هاي تند و تيز و اشاره به اساطيري مشابه اش در دوران باستان توسط حميرا در بخش پاياني رمان به روي دايره ريخته و افشا مي شود.

جزييات در بخش هاي مختلف بسته به جنس راوي به خوبي مورد توجه قرار گرفته  و  گاهي بدون نام راوي كه بر راس صفحات حك شده نيز مي توان از برخورد او با جهان، جنسيت او را تشخيص داد. وسواس هاي ناهيد نسبت به آلوده شدن آپارتمانش آن هم توسط حميرا دوست قديمي‌اش به خوبي نشانگر پرداخت دقيق به اين جرييات و دغدغه هاست و از  جمله همين موارد قابل تحسين مي توان به پايان بندي رمان نيز اشاره كرد پايان بندي كه نه تنها قطعيت يك كنش محتوم را به همراه نداشت بلكه بيشتر از هر چيز كنش  محتمل را به امكانات و اطلاعاتي ارجاع مي داد كه به دقت در سطح رمان پراكنده  و توزيع شده بودند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 13:44  توسط فرهاد اكبرزاده  | 

از چشمان تو

ياداشتي بر : دعوت

 

ساخته : ابراهيم حاتمي‌كيا

ساختار  اپيزوديك "دعوت " ببينده را از جهتي به ياد فيلمي چون " بابل" مي اندازد. با اين تفاوت كه اگر در آنجا شليك يك گلوله از گلوي تفنگي پيش‌كش به دست دو كودك بازيگوش، چهار جهان جدا از هم را به هم دوخته و مربوط مي‌كرد در اين مخاطب از پنچ جاي متفاوت با كنشي مشابه به يك نقطه يا بهتر است بگوييم كلينيك سوق داده مي شود.


ابراهيم حاتمي كيا با انتخاب موضوعات خاص همواره ميل به ايجاد نوعي پارادوكس را در بطن سينماي روايتگر خويش به نمايش گذاشته است. كاركترهاي او در اغلب موارد بين حق داشتن و حق نداشتن گير مي افتند و بيننده را در موقعيتي قرار مي دهند كه موضوع داوري در آن به چالش كشيده شده است  و گويي در "دعوت" نيز اين ماجرا باز هم تكرار مي شود.اشاره به مسايلي كه سينماگران ديگر كمتر بدان توجه مي كنند و يا به نوعي امكان (رانت) لازم را در جهت افشاي آن ندارند از جمله مسائلي‌ست كه حاتمي كيا به كرات از آن در آثارش سود برده است موضوعاتي مثل حاشيه‌نشينان و قربانيان جنگ و يا در اين فيلم . موضوعي به حساسيت سقط جنين . او همواره با زيركي يك محافظه‌كار ماجراجو با مسائل برخورد كرده و به خوبي ميداند كه وضعيت‌هاي پارادوكسيال همواره درحد طرح همان مسئله باقي مي‌مانند و معمولاً جهت دهي در اين موارد كمتر رخ داده و نيت‌مندي به اندازه نمايش و اشاره به وضعيت، ريسك مواجهه را مي پذيرد. اگر تقريباً در تمام آثار پيشين حاتمي كيا مردان محور و كانون قصه بودند و زنان معمولاًَ نقش حواشي حمايت كننده را بر عهده داشتند چرخش صورت گرفته در "دعوت" با به مركز كشيدن زنان و مسائل مخصوص آنها از موارد قابل اشاره ايست كه به تغييري عميق در نوع نگاه فيلم ساز باز مي گردد. چيزي از جنس تقابل عمل‌گرايي يك رزمنده مصمم در مقابل ترديدهاي يك زن آبستن و مردد. 

بازيگر معروفي در صحنه اي از فيلم خبر بارداري خويش را با تلفن مي شنود و با توجه به پروژه فيلم برداري و اهميت اين موضع براي او ، به شدت شوكه شده و با وجود مخالفت شديد  همسرش به سقط جنين مي انديشد و تا حدي هم در جهت دفع اين مهمان ناخوانده مي كوشد كوششي كه حتي تا مرز  صدمه رساندن به خود نيز پيش رانده مي شود .

زن و مرد فقير و شهرستاني ،دوباره با تلفن همراه از باردار بودن زن مطلع ميشوند و بعد از مشاجره به اين نتيجه مي رسند كه كودك را از بين ببرند با يك توصيه به مطب متخصص مي‌روند در آنجا پيرزني عجيبي كه متوجه وضعيت آنها شده از زن مي‌خواهد كه از سقط جنين صرف نظر كرده و در ازاء تولد كودك مبلغ قابل توجهي را دريافت كرده و كودك را به او بدهد به علاوه اين كه زن مي تواند مدت بار‌داري را در منزل، و در سايه مراقبت او سپري كند. بعد از مدتي زن و مرد جوان به اين نتيجه مي رسند از خانه پيرزن گريخته و چيزي بيش از آن مبلغي را كه براي از بين بردن كودك حاضر به پرداخت آن بودند بپردازند و دزدانه كودك را با بهاي بيشتر ي از آن خود كنند.

زني سالخورده در اثناي خاكسپاري يك عزيز، طبق همان سنت با تلفن همراه خبر بارداري خود را مي شنود و وقتي اين موضوع برايش از حالت يك شوخي بي‌مزه خارج مي‌شود كه در مطب دكتري كه دختر پابه‌ماهش را معاينه مي كند از شوخي نبودن خبر مطمئن مي شود. راز بر ملا شده و فرزندان زن نيز متوجه بارداري مادر مي شوند آنها بارداري مادر را بر نمي‌تابند و با وجود مخالفت شديد پدر خانواده زن ماجرا تا روي تخت كلينيك سقط جنين نيز كشيده مي شود.در آنجا درست در آخرين دقايق زن از خيال سقط منصرف شده و پايان ماجرا را به نظر همسرش(اين يك هديه از طرف خداست)مي سپارد.

 پزشك متخصص زنان با استفاده از تخمك هاي زني كه با وسواس زياد انتخاب كرده مي خواهد كودكي را به همسرش هديه كند و در اين اثنا متوجه رابطه مشكوكي بين همسر و زن انتخاب شده مي شود و به همين دليل تصميم به سقط جنين مي گيرد اما در آخرين دقايق با ترفند پزشك از اين كار منصرف مي شود.

يكي از مديران متاهل يكي از كارمندان مركز خويش صيِِغه كرده است . زن كه به علت نازايي از همسر سابقش جدا شده به ناگهان خبر بارداري خود را مي شنود و با مخالفت جدي مرد به هراس افتاده مواجه مي شود . به دنيا آمدن كودك مساويست با بر هم خوردن نظم امور و ريسك بالاي رسوايي،به همين دليل مرد با تمام توان با خواهش و نرمي ، ‌زور و تهديد سعي در از بين بردن مهمان ناخوانده دارد . اما با ممانعت زن روبرو شده و كار كمي به تعقيب و گريز مي انجامد و بعد از يك كشمش موقت دوباره همه چيز به بيمارستان منتهي شده و در اين بخش نيز به كودك آسيبي نمي رسد.

با مرور ساده اين پنج بخش به سادگي مي توان به چند نكته اشاره كرد .ميلي قوي و دستي بيروني همواره در مراقبت از كودكان ديده مي شود و اين گرايش بيشتر از خواست خدايگاني و شعارگونه نويسنده و كارگردان ناشي مي شود تا الزامات روايي. نوعي اصرار وجود دارد براي اينكه اپيزودها پذيراي نوعي وحدت در خويش باشند؛ براي مثال نحوه آگاهي يافتن از موضوع بارداري در تمام موارد يكسان است .در تمام بخش‌ها  سقط جنين در يك كلينيك در حال انجام نشدن باقي مي‌ماند كلينيكي كه در آن يك پزشك و يك دستيار كه روز به روز (اپيزود به اپيزود ) به تولد فرزندش نزديك مي شود  با تكرار نقش خود توهم وحدت قصه ها را در ببينده تقويت مي كند. برف و سرما نيز از جمله اين موارداند كه با حضور بلا فصل خود سعي در گفتن اين سخن آشنا دارند"هوا بس نا جوانمردانه سرد است".اين اصرار براي ايجاد وحدتي دروني در چيست؟ آيا ما در اين كنش جز با پيامي اين چنين مواجهيم كه مي گويد اين يك :جامعه است . شبكه اي از مناسبات به هم مربوط و فاصله‌اي طبقاتي انكار نا پذير موجود در آن ؛‌ با تفاوت ديدگاهها و دغدغه هاي ادم هايش . در تمام موارد چيزي كه باعث تصميم به سقط يا نگهداري كودك مي شود نگاه ديگريست. اين نگاه تماشاچيان و طرفداران است كه موجب مي شود تا زن بازيگر با وجود اصرار بي اندازه همسرش نتواند به دنيا آوردن كودكش حتي بيانديشد. اين نگاه پيرزن است كه چيزي ناخوانده مخل و دور ريز را به گوهري ارزشمند و ربودني بدل مي‌كند. اين نگاه عرف است كه به دنيا آوردن تصادفي يك نوزاد را براي زني پابه‌سن گذاشته ممنوع مي داند و اين تمناي ناگفته مردي است كه از همسر پزشك خود مي خواهد كه به هر طريق،حتي به قيمت حمل كودكي از غير براي او فرزندي را به دنيا بياورد و در آخر اين از چشمان همان قوانين نانوشته است كه زني تنها و عقيم را به دليل بر آشفتن اعتباري رياكارانه از داشتن نوزادي به ناگه رسيده باز مي دارد.

فيلم به دليل ساختار اپيزوديك و استفاده از  پنج زوج و حواشي اطراف‌شان تقريباً از نظر بازي و بازي گرداني در برخي موارد با مشكلاتي روبروست استفاده از بازيگران حرفه اي و به قولي امتحان پس داده خود مي تواند نشان دهنده اين مواجهه و به نوعي سعي در حل و فصل اين معضل تلقي شود و نشان دهنده وسواس و نگاه حرفه اي فيلمساز به اثر و وضعيت گيشه باشد. اما اين ميل در جايي به بحران كشيده ميشود كه خواسته يا نا خواسته در انتخاب خود اشتباه كنيم .بخش دوم قصه آنجا كه به بازي محمدرضا فروتن وسحر جعفري جوزاني مربوط مي شد واقعاً با انتخاب و معرفي دو چهره جديد يا كمتر ديده شده مي توانست سرو ساماني به خود بگيرد حداقل اين قدر زور زدن و اغراق در به كارگيري يك لهجه شهرستاني توي ذوق ببيننده نمي‌زد البته اين موضوع را هم نمي توان ناديده گرفت كه گويي محمدرضا فروتن همواره ميل به بازي نامتعارف را از خود بروز داده است و شايد بعد از ديدن بازي او در " وقتي همه خواب بودند" ساخته فريدون حسن‌پور بيشتر بر اين باور استوار شدم كه سوداي "مجيد"شدن (اشاره به فيلم سوته‌دلان)سوداي كمرنگي در ناخوداگاه بازي اين بازيگر حرفه اي نيست. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 15:51  توسط فرهاد اكبرزاده  |