با من حرف بزن *

ياداشتي بر : كنعان
ساخته : ماني حقيقي
با گسترش روز افزون
زندگي شهري و مناسبات پيدا و پنهان آن ،مرگ و سقوط آرمان هاي بلندپروازانه، عمق
يافتن تناقض ها و گذار از دغدغه هاي بنيادين خوراك ، پوشاك و مسكن، گويي زيستن با دغدغه هاي پيچيدهتري در آميخته است كه حرف زدن از آنها همواره به سادگي ممكن نخواهد
بود. “كنعان” فيلمي در مورد همين نا گفتني هاست .
ميل به نابيانگري وسوسهي عميقي در كار ماني حقيقي به شمار مي رود
اگر در "كارگران مشغول كارند" ما با بيداري نوعي حس مبارزه جويانه و به
چالش كشيدن جهان به مثابه سنگي سمج و استعارهاي پنهان از فرديتي در خود فرو رفته
مواجه بوديم. "كنعان" نمود سكوت يك انسان در عدم توانايي گفتن از نوعي خلاء
مكانمند همچون بياباني وسيع در خواست خويش است.
چيزي كه در سرتاسر كار
همواره بيننده را احاطه مي كند هجوم پرسش هاي پي در پي ايست كه حول و هوش روابط
و رفتار بازيگران تنيده شده است.جنس رابطه زن و شوهر ، شوهر و دوست مشترك و خواهر
زن و دوست همگي از ابهام لازم در جهت توليد اين سئوالات بهره منداند.
چيزي كه به درايت
نويسندهگان "كنعان" باز مي گردد شايد از توجه به اين نكته اساسي ناشي شود كه وقتي ببينده در هر شرايطي با جمله
"همه چيز مرتب است" برخورد ميكند ميل شديدي به يافتن و توليد نوعي
بحران در او افزايش مييابد با اين توضيح
كه برخورد با ايدهآلها (در اين جا يك زندگي مرفه) همواره ميل به نفوذ و رخنه در
حفره و لايه هاي زيرين توليد شده در اين سطح را تشديد مي كند.
و به همين دليل است كه
اولين صحنه در "كنعان" با يك بحران موقت آغاز مي شود. گرفتگي لوله فاضلاب
آن هم توسط ، يك تكه پارچه تقريباً بزرگ
،با آن وجه كنايي و شكل تصويري زايشگون خارج شدن آن و بازتاب نمادين اين گرفتگي
كه بر بحراني ديگر در روابط زوج اشاره
دارد.
اولين نمايي كه از
مرتضي (محمد رضا فروتن)ميبينيم يك كلوزآپ بسته است مرتضي طوري مرتب و اتو كشيده
به روبرو خيره شده كه گويي قصد انداختن يك عكس پرسنلي براي اداره گذر نامه را
دارد.چهره سنگي و فيگور در خود فرو رفته اش به علاوه گريم سرد و اين كه او نيز
مانند ديگران كم حرف است در پنهان كردن وضعيت دروني او موثر افتاده و اطلاعاتي كه نشان
دهنده وضعيت دروني او هستند بيشتر محدود به چند نماي كوتاه از جمله غذا دادن به سگ
ها و برخورد با زن زيانديده و چند نماي ديگر باقي مي ماند.
و اما مينا محور اصلي
ماجراست كه با بازي قابل تحسين ترانه علي دوستي جان گرفته است . سكوت او در
برابر هجوم پرسشهاي همسر ، خواهر و
تماشاچيان را شايد بتوان كليد اصلي در كليت كار بشمار آورد . او همواره ميل به
خارج را از خود بروز مي دهد چه اين خارج را جدايي و رفتن به يك كشور دور به شمار آوريم
چه بيرون رفتن از تيرس گمانه ها و قضاوت ها ؛بايد قبول كرد كه تناقض هاي زيادي
پيرامون او را گرفته است و شايد از همين روست كه او مي خواهد از كادر خارج شود حتي
به قيمت از دست دادن فرزند و تحمل سخت ترين شرايط .
آذر (با بازي افسانه
بايگان) خواهر پناهنده مينا درست در جايي وارد قصه ميشود كه نياز به باز كردن شناسنامه
خانوادگي حس مي شود و يكي از لحظات به ياد ماندني قصه نيز در صحنه مشاجره اين دو
خواهر رخ مي دهد كه دوخواهر اطلاعات قابل توجهي را به صورت موتيوف هاي نيش دار آنقدر
سريع منتقل مي كنند كه گويي با يك بار
ديدن قرار نيست به يقيني در ذهن ببينده امكان حيات دهد. او نماينده يك مهاجر سرخوش و آرمانگرايي شكست خورده است ،
يك عزادار داغ ديده كه زخم روي دستش از يك خودكشي نافرجام خبر مي دهد كسي كه مي
تواند تا پايان قصه اضطراب رخداد يك حادثه را در مينا و بيننده همواره تازه نگه
دارد. او به عنوان يك ميهمان تازه از راه رسيده كه گويي از وضعيت اينجا خبر ندارد
از مرتضي كه زماني در دانشگاه معماري درس مي داده و حالا برج ميسازد مي پرسد : چرا
يك كمي قشنگتر نساختي اين ساختمان ها را ؟ اين سئوال يا شايد انتقاد او گويي چيزي
در خود دارد . چيزي كه با نمايش و تاكيد بر نماهاي متعدد
از خانههاي خالي، برج هاي در حال ساخت و جلسه مهندسين شركت ساختماني به سمت يك
نتيجه گيري كلي سوق داده مي شود معماري به مثابه عنصري زير بنايي در ساخت وضعيت فرهنگي
،اجتماعي و شايد با كمي بلند پروازي در تاويل سياسي.
حضور علي(بهرام رادان)
دوست مشترك مرتضي و مينا وقتي به ابهام كار مي افزايد كه مي بينم او قرار است پلي
باشد ميان دو سوي رابطه از هم گسسته . او
قرار است با مينا صحبت كند و چيزهايي را
بشنود كه مرتضي با تمام تلاشش نتوانسته از آنها مطلع شود اما چيزي جز تكرار داستان
رفتن و ادامه تحصيل از مينا نمي شنود
"كنعان" به
عنوان سومين اثر ماني حقيقي شايد بيشتر از آنكه نمايشي باشد از يك درام خانوادگي ، مواجه است با "هزار سطح صاف"
و راز پنهان اثر نيز شايد همين جا نهفته است "هيچ رازي در كار نيست"
زندگي ست با تمام دغدقه هاي ريز و درشتش .چيزي كه در نام اثر نيز تجلي مي يابد از همين بي چون و چرايي خبر مي
دهد نام يك مكان، يك مكان براي بازگشت، يك مكان موعود ،يك مكان تسخير شده، يك مكان
مقدس، يك مكان ... دامنه امكانات تاريخي براي تفسير اين نام و الصاق و همانند انگاري دسته اي از ويژه گي هايش
با كليت كار آنقدر زياد است كه بهتر است اين نام را فقط به عنوان يك نام به شمار
آوريم .
گذشته از اين ها تعليق
و ريتم تقريبا" كند كار گاهي آزار دهنده است اغلب پرسش ها پاسخ نمي يابند
پايان كار كمي قابل پيش بينيست اما فيلم در ذهن تمام نمي شود. گويي جملهاي پنهان
در اين دو اثر همواره طنين مي اندازد هر چند كه تجربه " كارگران مشغول
كارند" به شخصه براي من تجربه اي همواره فراموش نشدني باقي خواهد ماند. گويي
در كنعان هم با همان سنگ حاشيه نشين روبرو بوديم كه در سكوت و پيوسته ميگويد : با
من حرف بزن .
*فيلمي به همين نام از يك كارگردان اسپانيايي كه نامش را فراموش كرده ام .


