با توجه به اقبال دير هنگام لويي فردينان سلين به عنوان يكي از قول هاي داستان
نويسي جهان و رويكر د برخي مترجمان به تر جمه آثار وي در سالهاي اخير "نگارش
در تعارض " را مي توان مولودي بهنگام در شناخت عميق تر از متن و شخصيت اين
نويسنده بزرگ فرانسوي به شمار آورد. اين اتفاق در مورد برخي از اثار داستاني رخ
نداد و مي توان سالهايي را در اواخر دهه هفتاد و اويل دهه اخير به ياد آورد كه
هجوم كتاب و مقالات نظري در مورد ادبيات
پست مدرن به پژواك نام هايي منجر شد كه در اكثر موارد هيچ اثر ترجمه شده از انها
در ميان نبود.
بررسي هم زمان متن و شخصيت سلين كه موضوع كتاب را معطوف به خود ساخته ،نويسنده
را بر آن ميدارد تا در مقدمه بر نكتهاي اساسي انگشت گذاشته و تاكيد كند:«...اما
بدون در آميختگي مولف با شخصيت هايش، ضروري است مشخص كنيم چه مسيري از لوييفردينالدتوش،
لوئيفردينالسلين ارئه كرده است .12ص» وي با اتخاذ اين موضع و پيش كشيدن آن در
فصلي با عنوان : از زندگينامه شخصي تا تخيل
در جهت تحقق اين خواست گام بر داشته و گويي در پس اين ايده مي خواهد از
مصالح و حوادث سازنده رمان هاي وي پرده بردارد .او با اين ادعا كه بخش عظم نوشته
هاي سلين از جمله رمان هاي : سفر به انتهاي شب ، مرگ قسطي و دسته دلقك ها به تجربه
نقال سلين (باردامو) مرتبط اند و تجربه
زيسته را در آثار او برجسته مي سازد.
در تمام متون مربوط به سلين مي توان رگه هايي از "آلوده انگاري" را
بازيافت. آلوده انگاري به مثابه احراز هويت و مسيري كه در نهايت ميل به سوي منفي
ات فرديتي مجرد دارد .در اين فرايند سوژه مرزهاي " خود" را نه به واسطه
آن كنش آينهگون ، بلكه از طريق فرايندي دفع و زايش درك ميكند. و اين تفاوت احراز هويت
درست نقطه ايست كه مي توان نظريات ژوليا كريستوا را در برابر صورت بندي لاكاني آن قرار داد. اين
پديده نقشي محوري را در نظريات كريستوا در
باب سوبژكتيوته ،و در نقادي ادبياش بر
عهده دارد .آلوده انگاري،به عنوان يك فرايند،با بيرون راندن آنچه كه براي
"خود" يك ديگري فرض شده، وسيله اي براي دفاع از مرز هاي سوبژبكتيوته
فراهم ميآورد. اما آلوده انگاري، به
عنوان پديده اي كه هرگز كلا به پايان نمي رسد، با تهديد به تفكيك و تخريب آن چه كه
بنا شده در سوبژكتيوته ماندگار ميشود ؛ در ك شخص از "خود" هر گز ثابت و
تنزل ناپذير نيست و سوژه براي حفاظت از "خود" در مقابل چيزي كه ممكن است مرز هايش را تخريب
كند هشيار باقي مي ماند. كريستوا سعي در اثبات اين موضع دارد كه اغلب آفرينش هاي
ادبي محصول اين هوشياري اند .گونه اي
والايش و تهذيب كه سويه هاي تاريك
بشريت را نشان مي دهند سويه اي كه بيگانه را "ناپاك" مي يابد و مي خواهد
هر چيزي كه نا آشنا يا ، معمول تر، به طور غريبي بيش از حد آشنا است ، نفي بلد
كند. «مي دانيم و مي بينيم كه وي محسور عمل زايش است ، آن هم اغلب اوقات در شرايط
مشكل از رمان "سفر به انتهاي شب " گرفته تا "ازقصري به قصر ديگر
" ص31 » كريستوا صراحتا بر اين
امر تا كيد مي كند كه سلين « به نيروي مثبت مادرانه ،جوهري كامل ،
ملموس ، اطمينان بخش ، و شادمان » مشتاق است
كه در « خانواده ، ملت ، نژاد و تن تجسم مي يابد. با اين تعابير مي
توان سلين را بهترين سوژه براي تشريح
نظريات كريستوا نيز به شمار آورد و در كنار آن به نوعي نژاد پرستي افراطي در عمق باورهاي اين نوسيده نيز انديشيد« هر انساني
كه به منطق گلاويز ميشود و خود را به آن آراسته ميكند، فقط يك ترس اساسي را
پنهان ميكند كه بيشتر مجبور نيست آن را بررسي و تحليلكند. وي مي تواند با همه
استدالالات اشتباه سازگار شود. براي سلين دورگه ها انسان هايي هستند كه محكوم به
شرم از خويشتن بوده و از خويشتن داري ناتوانند. بدون هيچ هويت تعريف شده از
طرف جامعه سفيد پوست .146ص»
بازتاب زباني اين فرايند را مي توان
در يك اجبار ساختاري، رويكرد به منفي ات "آرگو "* يعني همان زبان اقليت ها جست.
زباني كه در دل مناسبات رسمي همچون هيولايي حول كرده و خود را به كليت و منطق سلطهگر
آن تحميل مي كند.
با اين روش يعني به كار گيري
"آرگو" او يك جريان
كلامي را كه بر اساس باز آفريني پردههاي
گفتار – دور از هر گونه پيوستگي عقلاني – بنيان نهاده شده است جايگزين عبارت هاي
خشك و متناوب مي كند . آيا سلين با اين كار قصد يك كاسه كردن درد و درمان ،پزشك و
بيمار نقل و نقال را دارد؟ «سلين نگارش را به سان ابزاري
فيزيكي ، فيزيولوژيكي نزديك به واقعيت عيني ملاحظه مي كند ، خلاصه ، دنيا ، زندگي
، شناخته مي شود همانند يك جنب و جوش ،يك چرخش بي پايان پديده هاي گوناگون كه ،بين
نسل و تباهي ، بين مرگ و تولد ، براي احراز
يك بعد پاياني زندگي دنيوي اختصاص يافته اند .29ص»
نويسنده به مثابه شاهدي بر انحطاط و زوال بيپايان و مرگ. شاهدي بر گنديدهگي
و تباهي تمدن بشري و از همين روست كه مي توان
حضور او را نمودي از نگرشي آسيب شناسانه بر جهاني رو به زوال انگاشت . نويسنده اي كه زنديگش را دو جنگ و كشتار فرا
گير در بر گرفته آيا مي تواند نگرشي جز
اين ، و نفرتي كمتر سلين در بر خورد با موضع جنگ
از خود بروز دهد ؟
«اين جهان پديداري عميقا انسان محور است . فردينان از مشاهده انسانها باز نمي
ايستد . انسان ،موضوع برتر تخيل سلين است . انساني كه بايد بدگمان باشد ، براي اين
كه وي در برابر مرگ مات و مبهوت است و كاملا خود را وقف جنگها كرده است . انسان
نزد سلين با خصوصياتي مختلف تعريف مي شود . رو به پيدايش ، رو به پيري ، رو به
حيات ، و همچنين وي همزمان انساني است متاثر ، ناطق و متفكر .30ص»
پي نوشت
*Argo. زباني كه به اولين قبايل كولي كه در
1491 در قلمرو فرانسه رويت شدند منتسب است زباني مخصوصي كه كوليان و گدايان از آن
استفاده مي كردند (چيزي شبيه به زرگري و زبانهاي غربتي در فارسي) اين زبان كه
توسط طبقات مخفي و خطرناك به كار گرفته مي شد فاصله نامشروعي را با دل مناسبات
زبان رسمي توليد مي كرد و به تدريج واژگان آن در ميان طبقات زيرين رواج يافت.
+ نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 19:47  توسط فرهاد اكبرزاده
|
مروري بر: كجا ممكن است پيدايش كنم هاروكي موراكامي ترجمه :بزرگمهر شرف الدين نشر چشمه
وقتی سعی میکنم داستان های کتاب را به خاطر بیاورم تا بتوان در موردشان فکر کنم و در قدم های بعد چیزی بنویسم گویی مه غلیظي چشم انداز ماجرا را در خود گرفته است و حافظه ام یارای به خاطر آوردن بخش عظيمی از قصه را ندارد. همیشه از مداد برای خط کشی علامت گذاری جملههای کلیدی استفاده می کنم و گاهی هم از پرانتز و علامت های حاشیه نویسی برای خلاصه و اشاره های شخصی . با این حال چیزی که در داستان های کتاب " کجا ممکن است پیدایش کنم " همواره به صورت موضع کلیدی برایم مساله ساز شده همین بحرانیست که برای حافظ ام تولید کرده است گویی تعمدی در کار است خواستی پنهان و عمیق شاید به عمق ناخودآگاه یک زبان و فرهنگ. «شیفته این بودم که باد جای پاهایم را ، پیش از آنکه فرصت کنم برگردم و نگاه شان کنم، پاک می کرد. 132ص»
سری به مقدمه مترجم کتاب می زنم. واقعاً بی نظیر است. کامل، مسلط و با لحنی شوخ طبعانهای نوشته شده است. از آمار و ارقام گذشته و جمله مورد نیاز خود را پیدا می کنم. گویی نمی خواهم در حسی که نسبت به این کتاب دارم خود را تنها بیابم « هر کسی با خواندن داستان های موراکامی ، وارد لابیرنت توهم زایی می شود که در آن همه چیز آشنا به نظر می رسد؛ اما هیچ چیز آن گونه که باید نیست. خواندن داستانهای مورا کامی آسان است ، اما درک آنها آسان نیست .15ص»
ترکیبی از رئالیسم کثیف (ویسکی)" کارور"ی و سورئالیسم بد خواب؛ خشونت سرد تارانتینویی با طنین سکوت عمیق معابد بودایی بر چهره پیرمرد ماهیگیر ی در سواحل شرق دور. تا کجا می شود به این ترکیب سازی ها ادامه داد؟ تا جایی که «فردیت»ی خاص را در سایه خویشاوندی و سازگاری با چهره ها و رنگ های آشنا از غرابت انداخـت ؟ «بر خلاف دکارت معتقدم که ما گاهی فکر می کنیم تا نباشیم . 52ص»
شاید باید موضوع اصلی را به همان بحث قدیمی واقعیت و داستان ربط داد. بحثی قدیمی که از رابطه زبان /جهان نشات میگیرد. چیزی که به داستانهای موراکامی در این بحث پر دامنه مربوط میشود شاید از جنس توصیفات نویسنده و نحوه ارجاعات او به زمان و مکان و جزییات پیرامون آن ناشی شود. داستانهاي اين مجموعه غالبا با توصیفات دقیق و ریز بینانهای شرح داده شده اند و گاهی این حس به خواننده دست می دهد که نویسنده تعمدا" در هر داستان در حال نوعی "انبار گردانی" و فهرست کردن دقیق متعلقات و عناصر و فاکت هایي ست که سعی در القائ توهمي از واقعیت دارند: «دوست من یک ماشین کار کرده تمیز دارد، مجموعه آثار بالزاک ، یک کت و شلوار سیاه ، یک کراوات سیاه و یک جفت کفش سیاه ، که برای حضور در مراسم تدفین فوق العاده اند. 19ص» این کار برای چیست ؟ آیا در هر یک از این جزیی نگری ها ما به نوعی با گزینش های ویژه به مثابه اعمال فردیت مواجه نمی شویم ؟ اشاره دقيق به بخش هاي كه بازتابدهنده فضا و كليتاند. آيا اين ارجاعات را ميتوان از زمينه و زمانه فرهنگي و جغرافيايي آنها زدود؟ چيزي كه در اينجا با توجه به موقعيت خاص اين نويسنده ژاپني مقيم آمريكا ضرورت مي يابد نوعي زيست جهان خاص از جنس زندگي در جهان سرمايه داري بعد از آشويتس است. البته كار كرد اين آشويتس(به مثابه روزگار پس از فاجعه) با در نظر گرفتن وضعيت بعد از جنگ جهاني در ژاپن مي تواند موقعيت خاصتر و به تعبيري منطقه اي تري بيابد. داستان "كجا ممكن است پيدايش كنم " به عنوان نمونه اي از كليت مجموعه از اين جهت مي تواند محل توجه قرار گيرد كه ما چه در نام داستان و چه در درون آن با گم و پيدا شدن به مثابه كنشي در ارتباط با جستجو به عنوان موضوعي در بطن يك ماجراي كاراگاهي مواجهيم. اگر داستانهاي كاراگاهي را به عنوان نمونه سكولار جستجوي "امر قدسي" در پس زمينه الاهياتي و يا "حقيقت" در پس زمينه فلسفي قرار دهيم . اجتماع و زندگي شهري به مثابه زمينه اين كنش از زماني وارد داستان نويسي مدرن مي شوند كه ما از اين دو موقعيت به سمت "چيز " به مثابه جرم يا امر مفقود قابل وصول و عيني گردش كنيم . پس هر چيز عيني تا جايي مي تواند جستجو را در پي داشته باشد كه رسيدن به آن در كنش داستاني به يك دالان روايي تبعيد شود. "فاجعه معدن در نيويورك " اين دو محور يعني "جستجو" به مثابه استخراج و "فاجعه" را توامان در خود دارد. گويي يافتن جز به چيزي جز "شر" منطبق بر الگوي كارآگاهي اش "جرم" راه به جاي ديگري ندارد و اين خود موضوعي انتقادي در مواجه با هر نوع عنصر متعالي قابل حصول و ايده آل را در خود نهفته دارد. گويي همه راه ها به جاي ختم شدن به "رم "قرار است به يك آشويتس خصوصي ختم شوند.
مكانهاي آشنا ،عادتها و در شكل كليتر ارجاعات و هر جزء از وضعيت كه تداوم را در متن تقويت مي كنند همواره در جايي به اختلال رسيده و پا به مرحله اي مي گذارند كه بايد رفته رفته محو شوند. با اين تفاوت كه اين گم شدن همواره بايد در جايي موضوعيت بيابد كه زبان رابطه اي شفاف را با جهان بر قرار كرده و توصيفات و فضاسازي با بالاترين بسامد در متن مورد توجه قرار گيرند. به تعبيري بايد چراغ ها را روشن كرد و از چيزي گم شده گفت. چيزي كه با غياب خود پس زمينه را در عين دست نخوردگي به لرزه انداخته است و كار را به جايي كشاند كه امر گمشده خود بدل به واقعيت شود. « ساعت ها صبر كردند . واقعيت كم كم در تاريكي محو مي شد. انگار همه چيز مدت ها پيش اتفاق افتاده بود ، در دنيايي دور. يا شايد در آينده در دنيايي دور افتاده ديگر .17»
داستان "خواب" نمونه خوبي بر اين مدعاست. زني در امتدا زندگي روزمره و انجام وظايف خانه و خانواده دچار بيخوابي مي شود و اين وضعيت روزها و شب ها به طول مي انجامد بدون اينكه خانواده زن متوجه اين اختلال شوند. «پسرم، خريد منزل، اين كه فريز بايد تعمير شود، اين كه در عروسي فلان آشنا چه لباسي بپوشم ، عمل معده پدرم در ماه گذشته . اين قبيل چيزها به درون ذهن من نفوذ مي كنند، بزرگ مي شوند و در ميليون ها جهت پراكنده مي گردند. بعد از مدتي متوجه مي شوم كه تنها چيزي كه پيش رفته زمان است. و من حتي يك صفحه هم ورق نزده ام .139» قانون اينرسي و خلل همواره به روايت مي انجامد و اين داستان نيز با همين اختلال به پايان فاجعهگون خود رانده مي شود و دوباره همه چيز به خواب مي رود و محو مي شود. خوابي از جنس فراموشي كه در كادويي براق و چشم گير از امر ترماتيك (آسيب زا) پيچيده و از ميان برداشته و محو شده است .
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 23:56  توسط فرهاد اكبرزاده
|