تبليغاتX
بازم هميشه

بازم هميشه

آرشيو مطالب

آینه های دردار

http://i20.tinypic.com/978hvq.jpg

یاداشتي بر : شبانه روز

كاري از : كيوان علي محمدي و اميد بنكدار

    با پس زمینه ای که از حواشی کار قبلی این زوج جوان و تجربه گرا داشتم تقریبان انتظار چنین اثری را پیشاپیش در خود تولید کرده بودم. سرنوشت "شبانه" در نهایت برایم مجهول ماند اما در نهایت موفق به دیدن "شبانه روز " شدم. مسئله صدا و کارکرد آن در یک فیلم آنقدر برایم مهم هست که بدانم برای چه از آثار آرنوفسکی واقعان لذت می برم و در مورد "شبانه روز" هم شاید باید در ابتدا و قبل از گفتن هر چیزی به این نکته فنی اشاره کنم که در شبانه روز  صدا و  نور  عالی بود. عالی

  شاید حرف زدن از تفاوت و جهت گیری در هر نوع ابداع تازه و یا تقلید صرف  از این جهت می تواند مهم باشد که در نظر داشته باشیم که ، هر اثر به مثابه برقراري رابطه‌اي با يك پس‌زمينه می کوشد تا با افشای تفاوت خود تعریف تازه و خاص خود را نسبت به پس زمینه به نمایش بگذارد. در این شرایط  اثر به مثابه نمونه یا مثالی از برخورد با تعاریف زیرین به عنوان یک استثناء می کوشد تا  قواعده بازی خویش را دوباره تعریف کرده و با افشائ تفاوت خویش به جدال ميان تعاريف و ساختارهاي موجود دامن زده و سویه مندی خود را به مثابه مرجع تصمیم گیرنده بر سر  دو حالت "خیانت" يا "وفاداري" به اجرا گذارد.  این که ما با دیدن یک فیلم متوجه جدال قدیمی و تئوریک "آندره بازن "و "آیزنشتاین" بر سر چیستی سینما نشویم در سطح اولیه شاید چندان اهمیتی نداشته باشد اما دلیل عدم بر خورد این کلان نگرش ها در دل اثر نیست . هر اثر با  رهیافت ها و جهت گیری های کلان در دل مناسبات مرتبط به خویش هموراه این برخورد ها را به درون می کشد و  با نوعی  آشکارگی می کوشد تا چیزی که ما تا به حال از "ژانر"می شناسیم را مورد  تهدید، تایید، بازبینی و  در بهترین شرایط گسترش دهد. و از همین جاست که "وفاداری" را می توان همچون مفهومی کلیدی در کلیت کار بررسید و  هر نوع ابداع  را در رابطه با این کلان مفهوم مورد بازخواست قرار داد و به لحظاتی اندیشید که "شبانه روز " سعی در نمایش آن در جهانی  از قطعات به هم مربوط و نا مربوط داشت . "شبانه روز " به جهان روایی سینمایی که آن را ذیل عنوان کلی سینمای بدنه می شناسیم  وفادار نیست. در این فضا روایت معمولان در پی سر هم بندی قطعات و اجزاء در خطی قابل درک از رخ دادهاست که معمولان دامنه امکانات تصویری را به سمت لوکیشن های محدود و قراردادی و در بهترین شرایط  ارائه میزانسن ها گاهان خلاقانه سوق می دهند. هدف نهایی در این شرایط ایجاد نوعی توهم از کلیت و وحدت در مخاطب است که به هر تدبیر در دل آنچه قصه خوانده می شود باید محقق شود در این شرایط معمولان تک قاب ها در همنشینی اجباری با جهانی از  مصلحت ها به سمت اتحادی کاذب از  هدف مندی پیش رانده می شنود . جهان سیاسی قاب های مستقل در این گونه آثار صرفان همواره در تهدید حرکت روایی و اوج و فرود های مربوط به آن نادیده گرفته می شود و به نوعی می توان با کمی تسامح از استعاره "حقوق شهروندی" نادیده گرفته شده قاب ها، فرم ها ، و ریز عناصر سازنده ، که بنا به مقتضیات در اجتماع و کلیتی سرکوبگر به نوعی نادیده گرفته شده اند گفت .

 در  خوانش روایی "شبانه روز " ما شاهد بخش های به هم مربوط یا نامربوطی از برخورد دو جنس هستیم که در فضا ها و زمان های مختلف روی پرده می آیند. عبور از یک فضا به فضای دیگر و به قول معروف عوض کردن پرده به نرمی و هنرمندانه انجام می شود و تفکیک فضا و زمان با توجه به همان مفهوم "مالکیت خصوصی" که در بالا به آن اشاره شد به خوبی انجام می پذیرد اما چیزی که هست بیننده همواره در مرکز برخورد دو جنس واقع شده و در جایی می نشیند که نوعی "داوری" را از او طلب می کند .طبعان ساختار به خود اندیش اثر آنقدر  خود آگاهی دارد که  موضوع "خیانت" و "وفاداری" را در پرده های روایی خود به اجرا گذاشته و موضوع را به چیزی فکر شده در خود بدل سازد. چیزی که هست جهانی که این دو کارگردان جوان سعی در ارائه آن به مخاطب دارند به شدت  روتوش شده است. همه تصاویر گویی قصد رفتن به آلبومی را دارند که طبقه در آن لحاظ شده و این خصلت بورژوا مدارانه تصاویر که هی می خواهند بگویند ما کارت پستال های شیک و گران قیمتی هستیم گاهی واقعان آزار دهنده است (این وسواس را حتی می شود در انتخاب بازیگران نیز دید). یک نمایش به شدت شسته رفته و مانیکور شده که حتی وقتی می خواهد رابطه پیرمرد نقاش و دختر فراری را به نمایش بگذارد نیز از آینه های قدی خویش فاصله چندانی نمی گیرد. وجدان معذب تصاویر همواره به همان مفهوم "خیانت" رانده شده و گویی این فاصله ادیپی را اثر به بهایی سنگین تا اواخر کار در خود حمل می کند. و در نیمه دوم فیلم گویی شاهد نشت استقلال به شدت مراقبت شده قطعات روایی به درون همان مصلحت روای هستیم (توهم کلیت و ایجاد ارتباط بین بخش ها ) تا بعد دیگری از پیوستگی را به نمایش بگذارد و بر تند روی های رها و بی پروای خویش دلایل محافظه کارانه ای را الصاق کند روایت های جدا کمی با زور و تردید سعی  می کنند که به هم مربوط شوند و باز مفهوم سرکوب گر " خانواده" (جامعه) استقلال بی پروای تصاویر و بخش ها را به همان وحدت متوهم نزدیک کند کاش می توانستند تا پایان کار بهای این وجدان معذب را بپردازند و  این کودک فراری و ماجرا جو سعی نمی کرد در پایان شب از پنجره اتاقش مخفیانه به سمت تخت خوابش بخزد .


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 18:27  توسط فرهاد اكبرزاده  | 

سونات پاییزی

http://www.mnhomecareprofessionals.com/yahoo_site_admin/assets/images/tree_Istock.180213708_std.jpg

ياداشتي بر : هر شب تنهايي

ساخته رسول صدر عاملي

  با دیدن " هرشب تنهایی " دوباره به بخشی از دغدغه هايی راه یافتم که شاید در "شب " ساخته قبلی رسول صدر عاملی به سمت آن سوق داده شده بودم. درک "شب" و همراهی با آن نیاز به همدلی مضاعف بیننده داشت که تبلور آن در کلیت داستان نیز به لحظه ای از اعتماد می‌انجامید، لحظه‌ای از اعتماد مضاعف چیزی که می شد اسمش را ایمان گذاشت . شب ، فیلم چندان سینمایی نبود و شاید خود نیز می‌خواست بیشتر همسفری کند تا جلوه گری و عشوه فروشی. هر چند جنس صميمي و فضاي خاص كار با بازي قابل تحسين بازيگران اصلي كار را به مرحله جسارت آميزي ارتقاء داده بود. در هر حال گذار از آن تجربه و قدم گذاشتن به تجربه‌ای مثل "هر شب تنهایی" جدا از حرفای حاشیه ای در مورد اسپانسر و برچسبهای قابل بحث آن. دغدقه‌ای‌ست به عمق فکر کردن به لحظه‌ای ناب از همان اعتماد عمیق گمشده یا ایمان .  

زن و شوهر جوان به مشهد می روند تا گره کور درمان بیماری زن به کورسویی از امید منجر شود و عدم تمایل زن به درمان بیماری‌اش که پس زمینه ای چون مرگ پدر را به دلیل ابتلا به همین مرض را در عقبه دارد خنثی کند. زن درست در همان الگویی جای گرفته که از او می شناسیم. چیزی نیازمند مراقبت و حمایت، و انتخاب لیلا حاتمی برای  این نقش کاملان هوشمندانه به نظر می رسد چرا که او در هر شرایطی که قرار بگیرد به دلیل موقعیت خاصی که چهره و بازی او تولید می کند مساویست با تولید نوعی "حریم" نیازمند به مراقبت پدرانه همراه با حساسیت های شکننده (به همین دلیل هم می توان به نقش کاملان متفاوتی که او در "بی پولی" اجرا کرد واقعان به دیده تحسین نگریست). بازی او با هر جزء از عناصر پیرامونی منجر به نمایش نوعی حریم کاملان شخصی و دخترانه می شود که این حاله پیرامونی تولید شده  قالبا" به موتیف‌های آشنایی می انجامند که در کمتر بازیگری شکلی این چنین تثبیت شده به خود گرفته اند از این جمله می توان به مشغولیت به کودکان، بازی با جزییات مثل بازی با نمکدان و پیرمردان سالخورده اشاره کرد.   از سوی دیگر داستان طوطی و بازرگان و سفر بازرگان به شرق نیز در پس زمینه در حال بازخوانی است و مفهوم مرگ در مجاورت زن بیمار که موقیعت دراماتیک کل قصه را به دوش می کشد نیز قرار است با همان مفهوم "بمیرد قبل از این که بمیرانیم " برخورد کند. "کارکرد خطابی کلام" یکی از موضوعاتی‌ست که در "هر شب تنهایی" مسئله‌ای نه صرفان تکنیکی، بلکه به ماهیت کلی از نوعی هدف‌مندی اشاره دارد. اگر عمده ترین کارکرد این رویکرد را با این توجه دوباره مرور کنیم و کمی هم به آن مفهوم سرکوبگر " شعار زدگی " مرخصی بدهيم  و با ادبیات "تعلیمی" نیز میانه صلح جویانه تری بر قرار کنیم در می یابیم که در نوعی از دیالوگ هایی که در آن کارکرد خطابی غلبه دارد اغلب برای مشخص کردن نقاط اوج دراماتیکی که در آن تعلیق به نهایت خود می رسد استفاده می شود این تعلیق می تواند با به شکل ساده ای مثل گم شدن نیز در کار جای گیرد و نیاز چندانی به ماهیت صرفان کاراگاهی نیابیم. به سادگی می توان مفهوم گم و پیدا شدن را در دل کار جست و به لحظه نابی اندیشید که زن بعد از پیدا کردن دختر گمشده و تلاش های مربوط به نگهداری و حمایت آن کودک در تجربه ای مشارکت می کند که همواره اطرافیان را در مورد اتخاذ آن در مورد خودش مورد انتقاد قرار داده است و این شرایط نوعی امکان برای مواجه خود با خود را نیز در او  می افرنید. تجربه مراقبت و از دست دادن درست بعد از سرو سامان گرفتن و بازگشت دختر گمشده که به شکل نه کاملان تصادفی نامش را " طوطی" می گذارد پیام زیر متنی اثر  را به اجرا می گذارد. او بعد‌ از دست دادن دخترک خود دچار حس گمشده‌گی شده و می تواند اضطراب های آزار دهنده همسرش نسبت به خود را نیز تجربه کند.      کارکرد خطابی کلام به سمت نوعی "سخن گشایی " است که با گوشه هایی مثل اسرار راننده های تاکسی برای باز کردن و ایجاد گفتگو  حتی تا سر حد نوعی دخالت نیز پیش رانده می شود در دل کار با همراهی نریشن  صدای زن که از قضا گوینده یا نویسنده برنامه رادیویی نیز هم هست به اوج رسیده و خود آگاهی و "پیام مداری " فیلم تا جایی پیش می رود که در آخرین صحنه از فیلم شاهد نوعی فاصله گذاری کاملان تعمدی و برخورد مستقیم  سخن با مخاطب یا بیننده ایم. زن عکسی که با "طوطی" انداخته را مستقیم به سمت دوربین گرفته و از تجربه مشترکی می گوید که همزمان بین خود و بيننده رخ داده است و به قول معرف با فاصله گذاری  ملیحی فاش می گوید اسرار نهان . 

* نام فيلمي به همين نام از برگمان .


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 18:16  توسط فرهاد اكبرزاده  |