تبليغاتX
بازم هميشه - حيات خلوت

بازم هميشه

آرشيو مطالب

حيات خلوت

ياداشتي بر : خاله بازي

 http://imagehost.vendio.com/preview/od/oddsend03/100_1651.jpg

بلقيس سليماني

نشر ققنوس

"بیست سال پیش تلاش برای انقلاب و تغییر جامعه اقدامی سیاسی به شمار می رفت ، در حالی که امروزه سیاست یعنی دو تن که در زیر زمین عشق بازی می کنند و می توانند جهان را از نو خلق کنند" این نقل قول حنیف قریشی نویسنده پاکستانی هرگز نمی توانست جایی بهتر از نوشتار انتقادی اسلاوی ژیژک برای خود دست و پا کند. جایی که روانکاوی و سیاست،مسیحیت ومارکسیسم طوری به هم گره خورده اند که لهجه ای یک سان بیابند در دهاني اسلونيايي .

واقعان گاهي تعريف دقيق يك مفهوم كار دشواريست. مثلان همين كه مي خواهيم بدانيم روشنفكر مورد اشاره در رمان 240 صفحه اي " خاله بازي"بلقيس سليماني كه پژواك قابل توجهي نيز در متن يافته از چه قماشي‌ست با ان مواجه مي شويم . چيزي كه شايد بايد به آن پرداخت همنشيني اين معجون عجيب و غريب در سايه توجه به گره كوريست كه به دست نويسنده در دل رمان جا خوش كرده است گره اي كه همچون تركيبي از ناسيوناليسم مذهبي با دمكراسي مزدوج شده و با چاشني اسطوره و عرفان تزيين شده است.

يك زن تحصليكرده شروع به روايت مي كند از چيز هايي كه نوشته و انديشه هايي كه در مورد اساطير و جنسيت دارد گفته ، و در همين اثنا پاي يك هم دانشگاهي قديمي را به قصه باز مي كند .حميرا يعني همان دوست قديمي دوران تحصيل وظيفه دارد تا راوي را به پاسخگويي وادارد و همچون وجدان معذب او را با اين سئوال اساسي مواجه كندكه : چرا اجازه داده همسرش زن ديگري اختيار كند و چطور او با اين وضعيت كنار آمده است؟

اين سئوال را شايد بتوان هسته مركزي و يا طرح اصلي كار به شمار آورد كه تمام قسمت هاي ديگر به نوعي در خدمت منطق بخشي به آنند. بايد قبول كرد كه طرح قابل گسترشي است و چون و چرا كردن در مورد دلايل موافقت زن نياز به رخنه در اعماق دور تاريخ و جغرافيايي او خواهد داشت البته نبايد از ياد برد كه نقش او به عنوان يك روشنفكر نيز به اين ماجرا به صورت مضاعف ضميمه شده و ابعاد بيشتري بخشيده است . فرم كار به گونه اي است كه زن و شوهر هر يك از زاويه ديد خود شروع به توصيف و تشريح وضعيت و روايت خود مي كنند و گويي خواننده به گونه اي در مركز اين گفتگو واقع شده و ناچار به نوعي قضاوت در مورد آن است. هر چند كه مي توان نقش حميرا را نير به عنوان يك منتقد دروني يا طرفدار ، چيزي لغزنده شايد بين دو حالت وكيل مدافع و دادستان در دل همان بخش هاي مربوط به زن (ناهيد) در نظر گرفت.

"ناهيد" زن تحصيلكرده اي كه همسرش "مسعود"  او را ستاره صدا مي زند نازا و عقيم است «براي همه ناهيد هستم و براي مسعود ستاره.20»(كنايه اي به روند نام گذاري و هويت يابي در نظام پدر سالارانه كه مي تواند مالكيت خصوصي و مداخله را همزمان پيش مي كشد.).ناهيدنمونه قابل بحثي از يك وضعيت اينجايي خاص است. او نماينده گروهي از تحصيلكرده گاني‌ست كه با توجه به بافت مذهبي و تغيير و امكانات به وجود آمده بعد از انقلاب موفق به ورود به دانشگاه شده و در سايه تلاش و پذيرش وضعيتهاي در چهار چوب توانستند خط فرضي را از جهان به شدت غرق در اسطوره و اوهام روستايي تا دنياي به روز نظريات سياسي فلسفي پايتخت و از انجا تا  مصادر تصميم گيري ترسيم كنند.«فاطمه خانم فنجان چاي سرد شده را داخل سيني مي گذارد و مي گويد: شما ها استخوان هاي پيرمرد (منظورش مصدق است) را توي گور مي لرزونين.خوب شد دكتر (منظورش دكتر شريعتي است) مرد َو اين روز ها را نديد .206».نمونه اي كه در اين سالها در برخي از آثار همواره به اشكال مختلف رفت و‌ آمد كرده و به قول مسعود "جامعه باز و دشمنانش "كارل پوپر و تمام نقد ونظرهاي پيرامون آن را از بر اند و ترجيح مي‌دهند وقتي با يك گروه شبه سياسي به كوه مي روند از كتيرا بگويند و به قوطي حلبي ها سنگ بپرانند.«ستاره مي گويد:«من به دمكراسي عاطفي اعتقاد دارم .» مدتهاست كه دنبال يك تركيب براي وصف حالت و باور هاي سيما مي گردم .ديشب به تركيب حسادت توتاليتر فكر مي كردم .اگر ستاره يك دمكرات تمام عيار در مبارزات عاطفي است ، سيما يك توتاليتر تمام عيار است .37»

و اما مسعود مردي است كه وقتي مي خواهيم از ذهنيتش بدانيم با مفاهيم بزرگ و دهان پركني مثل عدالت و آزادي برخورد مي كنيم و وقتي با داستان هاي مربوط به او به گذشته اش باز مي گرديم به مرگ پدر و دعوا برسر تقسيم خانه پدري اش مي رسيم .و بعد گير افتادن در يك افسانه شخصي و عشق به ناهيد و آگاهي يافتن از مشكل او توسط دوست دكترش. «او مرد عدالت بود . تئوري هاي شكست خورده اش در عرصه اجتماع را در ميدانگاه زندگي شخصي اش پياده مي كرد و حالا اين ميدان گاه در هم ريخته بود و او شايد من كه همهء اين سالها نه از پي غريزه و زندگي كه از پي مفاهيم دويده بوديم ، حالا در اين بن بست مرگ و زندگي نمي دانستيم چگونه با هم برخورد كنيم . 191»

دست خواننده براي يافتن و بر قراري تقابل هاي بنيادين در نقش ها و الگو ها باز است و مي تواند برخورد نظريات و نام هاي مختلف را در بطن روايت و كشمكش ها ببيند و درست در همين منطقه ،يعني درست در تجزيه ناپذير ترين عناصر، در مرزهاي تفاوت هاي جنسي‌ست كه كنش سياسي متن در به چالش كشيدن برخي مفاهيم مسط بروز و ظهور مي يابد.چيزي شايد از جنس همان ارتباط بنيادين كه در نقل قول نجيب محفوظ بدان اشاره شده بود.چيزي از جنس تقابل هايي مثل زن روشنفكر عقيم در مقابل زن عامي مولد. نظام توليد و جامعه مصرفي .

«تو مي گفتي هميشه منتظر اين وضعيت بوده اي . مي گفتي اوايل فكر مي كردي زن دوم يك مرد زن طلاق داده يا زن مرده خواهي شد و بعد ها منتظر بودي تا زن ديگري وارد زندگي ات بشود . مي گفتي از نوزده سالگي آماده اين زندگي بوده اي . همين آمادگي تو بود كه مرا به سمت ازدواج مجدد كشاند .211» ناهيد نماينده اي از حضوري منفعل در برابر خواستي خدايگاني ست خواستي كه تمام زنان ديارش بدان سرخم كرده‌اند او به راستي در نام پدرجذب و دفن شده است و با ايفاي نقش يك دمكرات عاطفي سعي در پنهان كردن چهره رنج آور حيات خويش را دارد. هر چند كه اين پنهان كاري نيز با انتقاد هاي تند و تيز و اشاره به اساطيري مشابه اش در دوران باستان توسط حميرا در بخش پاياني رمان به روي دايره ريخته و افشا مي شود.

جزييات در بخش هاي مختلف بسته به جنس راوي به خوبي مورد توجه قرار گرفته  و  گاهي بدون نام راوي كه بر راس صفحات حك شده نيز مي توان از برخورد او با جهان، جنسيت او را تشخيص داد. وسواس هاي ناهيد نسبت به آلوده شدن آپارتمانش آن هم توسط حميرا دوست قديمي‌اش به خوبي نشانگر پرداخت دقيق به اين جرييات و دغدغه هاست و از  جمله همين موارد قابل تحسين مي توان به پايان بندي رمان نيز اشاره كرد پايان بندي كه نه تنها قطعيت يك كنش محتوم را به همراه نداشت بلكه بيشتر از هر چيز كنش  محتمل را به امكانات و اطلاعاتي ارجاع مي داد كه به دقت در سطح رمان پراكنده  و توزيع شده بودند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 13:44  توسط فرهاد اكبرزاده  |