تبليغاتX
بازم هميشه - کابوی در کی مو نو

بازم هميشه

آرشيو مطالب

کابوی در کی مو نو

http://www.utc.edu/Administration/DepartmentOfPublicSafety/images/AnimatedLostFound.gif

مروري بر : كجا ممكن است پيدايش كنم
هاروكي موراكامي
ترجمه :بزرگمهر شرف الدين
نشر چشمه 

  وقتی سعی میکنم داستان های کتاب را به خاطر بیاورم تا بتوان در موردشان فکر کنم و در قدم های بعد چیزی بنویسم گویی مه‌ غلیظي چشم انداز ماجرا را در خود گرفته است و حافظه ام یارای به خاطر آوردن بخش عظيمی از قصه را ندارد. همیشه از مداد برای خط کشی علامت گذاری جمله‌های کلیدی استفاده می کنم و گاهی هم از پرانتز و علامت های حاشیه نویسی برای خلاصه و اشاره های شخصی . با این حال چیزی که در داستان های کتاب " کجا ممکن است پیدایش کنم " همواره به صورت موضع کلیدی برایم مساله ساز شده همین بحرانیست که برای حافظ ام تولید کرده است گویی تعمدی در کار است خواستی پنهان و عمیق شاید به عمق ناخودآگاه یک زبان و فرهنگ. «شیفته این بودم که باد جای پاهایم را ، پیش از آنکه فرصت کنم برگردم و نگاه شان کنم، پاک می کرد. 132ص»

سری به مقدمه مترجم کتاب می زنم. واقعاً بی نظیر است. کامل، مسلط و با لحنی شوخ طبعانه‌ای نوشته شده است. از آمار و ارقام  گذشته و جمله مورد نیاز خود را پیدا می کنم. گویی نمی خواهم در  حسی که نسبت به این کتاب دارم خود را تنها بیابم « هر کسی با خواندن داستان های موراکامی ، وارد لابیرنت توهم زایی می شود که در آن همه چیز آشنا به نظر می رسد؛ اما هیچ چیز آن گونه که باید نیست. خواندن داستانهای مورا کامی آسان است ، اما درک آنها آسان نیست .15ص»

ترکیبی از رئالیسم کثیف (ویسکی)" کارور"ی و سورئالیسم بد خواب؛ خشونت سرد تارانتینویی با طنین سکوت عمیق معابد بودایی بر چهره پیرمرد ماهیگیر ی در سواحل شرق دور. تا کجا می شود به این ترکیب سازی ها ادامه داد؟ تا جایی که «فردیت»ی خاص را در سایه خویشاوندی و سازگاری با چهره ها و رنگ های آشنا از غرابت انداخـت ؟  «بر خلاف دکارت معتقدم که ما گاهی فکر می کنیم تا نباشیم . 52ص»

شاید باید موضوع اصلی را به همان بحث قدیمی واقعیت و داستان ربط داد. بحثی قدیمی که از رابطه زبان /جهان نشات می‌گیرد. چیزی که به داستان‌های موراکامی در این بحث پر دامنه مربوط می‌شود شاید از جنس توصیفات نویسنده و نحوه ارجاعات او به زمان و مکان و جزییات پیرامون آن ناشی شود. داستانهاي اين مجموعه  غالبا با توصیفات دقیق و ریز بینانه‌ای شرح داده شده اند و گاهی این حس به خواننده دست می دهد که نویسنده تعمدا" در هر داستان در حال نوعی "انبار گردانی" و فهرست کردن دقیق متعلقات و عناصر و فاکت هایي ست که سعی در القائ توهمي از واقعیت دارند: «دوست من یک ماشین کار کرده تمیز دارد، مجموعه آثار بالزاک ، یک کت و شلوار سیاه ، یک کراوات سیاه  و یک جفت کفش سیاه ، که برای حضور در مراسم تدفین فوق العاده اند. 19ص» این کار برای چیست ؟ آیا در هر یک از این جزیی نگری ها ما به نوعی با گزینش های ویژه به مثابه اعمال فردیت مواجه نمی شویم ؟ اشاره دقيق به بخش هاي كه بازتاب‌دهنده فضا و كليت‌اند. آيا اين ارجاعات را مي‌توان از زمينه و زمانه فرهنگي و جغرافيايي آنها  زدود؟ چيزي كه در اينجا با توجه به موقعيت خاص اين نويسنده ژاپني مقيم آمريكا ضرورت مي يابد نوعي زيست جهان خاص از جنس زندگي در جهان سرمايه داري بعد از آشويتس است. البته  كار كرد اين آشويتس(به مثابه روزگار پس از فاجعه) با در نظر گرفتن وضعيت بعد از جنگ جهاني در ژاپن مي تواند موقعيت خاص‌تر و به تعبيري منطقه اي تري بيابد. داستان "كجا ممكن است پيدايش كنم " به عنوان نمونه اي از كليت مجموعه از اين جهت مي تواند محل توجه قرار گيرد كه ما چه در نام داستان و چه در درون آن با گم و پيدا شدن به مثابه كنشي در ارتباط با جستجو به عنوان موضوعي در بطن يك ماجراي كاراگاهي مواجهيم. اگر داستان‌هاي كاراگاهي را به عنوان نمونه سكولار جستجوي "امر قدسي" در پس زمينه الاهياتي و  يا "حقيقت" در پس زمينه فلسفي قرار دهيم . اجتماع و زندگي شهري به مثابه زمينه اين كنش از زماني وارد داستان نويسي مدرن مي شوند كه ما از اين دو موقعيت به سمت "چيز " به مثابه جرم يا امر مفقود قابل وصول و عيني گردش كنيم . پس هر چيز عيني تا جايي مي تواند جستجو را در پي داشته باشد كه رسيدن به آن در كنش داستاني به يك دالان روايي تبعيد شود. "فاجعه معدن در نيويورك " اين دو محور يعني "جستجو" به مثابه استخراج و "فاجعه" را توامان در خود دارد. گويي يافتن جز به چيزي  جز "شر" منطبق بر الگوي كارآگاهي اش "جرم"  راه به جاي ديگري ندارد و اين خود موضوعي انتقادي در مواجه با هر نوع عنصر متعالي قابل حصول و ايده آل را در خود نهفته دارد. گويي همه راه ها به جاي ختم شدن به "رم "قرار است به يك آشويتس خصوصي ختم شوند.

مكانهاي آشنا ،عادت‌ها و در شكل كلي‌تر ارجاعات و هر جزء از وضعيت كه تداوم را در متن تقويت مي كنند همواره در جايي به اختلال رسيده و پا به مرحله اي مي گذارند كه بايد رفته رفته محو شوند. با اين تفاوت كه اين گم شدن همواره بايد در جايي موضوعيت بيابد كه زبان رابطه اي شفاف را با جهان بر قرار كرده و توصيفات و فضاسازي با بالاترين بسامد در متن مورد توجه قرار گيرند. به تعبيري بايد چراغ ها را روشن كرد و از چيزي گم شده گفت. چيزي كه با غياب خود پس زمينه را در عين دست نخوردگي به لرزه انداخته است و كار را به جايي كشاند كه امر گمشده خود بدل به واقعيت شود. « ساعت ها صبر كردند . واقعيت كم كم در تاريكي محو مي شد. انگار همه چيز مدت ها پيش اتفاق افتاده بود ، در دنيايي دور. يا شايد در آينده  در دنيايي دور افتاده ديگر .17»

داستان "خواب" نمونه خوبي بر اين مدعاست. زني در امتدا زندگي روزمره و انجام وظايف خانه و خانواده دچار بيخوابي مي شود و اين وضعيت روزها و شب ها به طول مي انجامد بدون اينكه خانواده زن متوجه اين اختلال شوند. «پسرم، خريد منزل، ‌اين كه فريز بايد تعمير شود، اين كه در عروسي فلان آشنا چه لباسي بپوشم ، عمل معده پدرم در ماه گذشته . اين قبيل چيزها به درون ذهن من نفوذ مي كنند، بزرگ مي شوند و در ميليون ها جهت پراكنده مي گردند. بعد از مدتي متوجه مي شوم كه تنها چيزي كه پيش رفته زمان است. و من حتي يك صفحه هم ورق نزده ام .139» قانون اينرسي و خلل همواره به روايت مي انجامد و اين داستان نيز با همين اختلال به پايان فاجعه‌گون خود رانده مي شود و دوباره همه چيز به خواب مي رود و محو مي شود. خوابي از جنس فراموشي كه در كادويي براق و چشم گير از امر ترماتيك (آسيب زا)  پيچيده و از ميان برداشته و محو شده است .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 23:56  توسط فرهاد اكبرزاده  |