آن زبان ناب

مروري بر : نظريه و تحليل درام - مانفرد فيستر
مهدي نصرالله زاده
انتشارات مينوي خرد
مانفرد فيستر در مقدمه كتاب "نظريه و تحليل درام" دقيقا بر ايده آلي كه تمام متون تحليلي را بر مدار خود ميچرخاند انگشت گذاشته و با اشاره به حفره يا خلائي در تحولات مهم و تاثير گذار قرن حاضر در حوزه تحليل ادبي همچون فرماليسم روسي و نقد جديد، بر اين واقعيت تاكيد مي كند كه اين حوزه ها به دليل اشتغال خاطر به نظريه زبان، از ژانري كه كيفيات بياني آن منحصرا كلامي نيست – يعني درام – غافل مانده اند. ايجاد نظام مند ترين ، منسجم ترين و كارآمد ترين "فرا زبان" ممكن براي تحليل و توصيف متون دراماتيك آرماني است كه نويسنده را بر آن مي دارد تا با ادغام تحليل نشانه شناختي كه متن دارماتيك را به مثابه ابر نشانهاي پيچيده كلامي، تصويري و صوتي كه رمزگان اجتماعي – فرهنگي مختلف را فعال مي سازند، تفسير كند. با پيشرفت هاي به عمل آمده در حوزه بوطيقاي تاريخي كه موجب خنثي شدن گرايش قالب به تعيين شكل هاي تاريخي خاص به عنوان اصول هنجارين مسلم شده است، محصولي به دست دهد از دو جهت حائز اهميت.
هر چند كه نمي توان كتاب "نظريه و تحليل درام " فيستر را نوعي تاريخچه از درام غربي به شمار آورد. اما تلاش نويسنده در جهت عينيت بخشيدن به دامنه امكانات ساختاري مهمترين درام هاي مطرح از نوشتار خويش ابزاري مناسب براي نگارش چنين كتاب هايي مي سازد.
نويسنده مي كوشد در بخشي با عنوان "خلاصه انتقادي از نظريه هاي موجود " با نگاهي انتقادي و پيگير، روندي سلبي را براي به دست دادن "جوهره اي از "ماهيت مطلق متون دراماتيك" طي كند و در اين راه از گذشته اي دور به نظريات پيرامون اين مسئله با نگاهي بنيادگرايانه بنگرد « از ميان كيفيت هايي كه ما را قادر به تميز دادن متون روايي از متون دراماتيك مي كند، شايد يكي از محكمترين آنها به لحاظ تاريخي در سطح «موقعيت گفتاري» به عنوان رابطه ي ارتباطي ميان نويسنده و دريافت كننده قابل تعريف باشد. سرآغاز اين نوع از سنخ شناسي متون را در كتاب سوم جمهور افلاطون مي توان يافت آنجا كه وي بين "گزارش" و "باز نمايي يا نمايش" بر حسب اين كه آيا اين خود شاعر است كه سخن مي گويد يا اين شخصيت ها هستند كه مجال سخن گفتن يافته اند، تمايز قائل مي شود ... و فلذا مي توان متون دراماتيك را از آن جهت كه يكسر به شيوه بازنمايي منحصر شده اند و در آنها شاعر هيچگاه اجازه ندارد خود مستقيما سخن بگويد، از متون اپتيك يا روايي متمايز كرد . 13 »
درام به مثابه شکلی چند رسانه ای از کلام ادبی در برابر متن ادبی صرف، فضایی را برای اجرا در خود ادغام می کند که می توان آن را "صحنه" نامید و از همین جاست که تفاوت قابل بحثی مانند دریافت ادبی و دریافت تئاتری را می توان از هم باز شناخت. تفاوتی که شاید در نظریه های تحلیلی مبتنی بر زبان نادیده و یا کم رنگ انگاشته شده بود.
تئاتر به مثابه نهادی اجتماعی
استعاره ای مثل "جهان متن"و کتاب های فلسفی مثل "جامعه نمایش" و نقل قول هایی از جی.گوریچ که از قرابتی میان جامعه و تئاتر سخن می گویند، می تواند نماینگر همان پیوند استعاری باشد که جهان را همچون یک صحنه توصیف می کند. نگرشی که صرفاً به ادبیات محدود نیست بلکه در فرهنگ قومی مردم نیز رواج دارد «اکنون صورتبندی کلاسیک پترونیوس، «کل عالم صحنه است»، به تعبیری بی نهایت تغییرپذیر تبدیل شده است. در اوایل دوران جدید، دیدگاه استعلایی اولیه این عبارت (خدا به مثابه درام نویس و تماشاگر، و انسان ها به مثابه بازیگران یا عروسک های خیمه شب بازی) به سود دیدگاهی کاملا دنیوی عقب نشست. بر اساس این دیدگاه جدید، استعاره ی تئاتر ناظر به مولفه نقش گذارانه موجود در شیوه های متداول رفتار و نیز رفتارهای متظاهرانه و ریاکاری موجود در زندگی اجتماعی است. این سنت همچنین با شاخه ای از جامعه شناسی جدید معروف به نظریه نقش ها در ارتباط است. در این نظریه، تئاتر به الگویی تحلیلی برای توصیف پدیده ها و فرایند های اجتماعی تبدیل شده است و در این راه، حتی اصطلاح شناسی این نظریه نیز ار زبان فنی تئاتر وام گرفته شده است. (گذشته از اصطلاح "نقش"، آنان از اصطلاحات دیگری همچون "اجرا یا بازی "،"نقاب "،"سناریو "،"قاب یا چهار چوب" ،"صحنه پردازی" ، "بداهه پردازی" و "رپرتوار" نیز استفاده می کنند) در جدیدترین نسخه های دیالکتیکی این سنت، جامعه شناسان نظریه نقش ها دستگاه تحلیلی خود را درباره تئاتر و قراردادهای آن به کار بسته و این دیدگاه را اتخاذ کرده اند که تئاتر و جامعه داری برخی گرایش های مشترک به مقولات نقش گزاری و جلوه نمایی هستند و اینکه تئاتر نمودی از تعامل انسانی در شکل واقعی آن است .43» گذشته از این ماهیت جمعی دریافت و اجرای تئاتر و متون دراماتیک باعث می شود تا وابستگی آنها به گروه های اجتماعی خاص بسیار واضح تر از همین نوع وابستگی در دیگر انواع متون باشد. و در مقایسه با متن ادبی صرف که در تعاملی مستقیم با نشر است تئاتر در ذهن دریافت کننده به نحوی آشکارتر به مثابه یک نهاد جلوه گر می شود.
از میان تقابل های عمده ای که در کتاب دیده می شود تقابل هایی همچون درام و فیلم، رابطه متقابل اطلاعات کلامی و کنش، کوشش برای تمیز دادن زبان دراماتیک و زبان عادی به یکی از بخش های درخشان کتاب بدل شده است که به کارکردهای بیانگرانه، خطابی و سخن گشایانه در کنار کارکردهای فرازبانی و شعری به دقت و ظرافت قابل توجهی پرداخته شده است .
