ريخت و پاش
ياداشتي بر فرزند خاك
به كار گرداني محمد علي آهنگر

تفحص به مثابه جستجوي حقيقت و يا در شكل مادي آن
گنج همواره يك امكان روايي جذاب براي نفوذ
در لايه هاي زيرين هر سطح از رويداد را به بار مي آورد كه در "فرزند خاك"اين
رويكرد به شكل نمايش جلوه هاي نا گشوده اي از واقعيت جنگ تجلي يافته است. گشودن
جزيياتي به اندازه تفاوت هاي ناچيز حتي به اندازه دادن اطلاعات درباره پوشيدن نوع
زير پيراهن كشته شده گان دو طرف،و پر رنگ كردن تفاوت هايي به اندازه جنس فلز فانوسه ها.(اطلاعاتي كه در اين زمينه به
مخاطب داده مي شد واقعاً جنبه نشانه شناسانه دارند و از تفاوت هاي ريز و جزيي
انباشته بود.)
"فرزند خاك" واقعاً در جاي خوبي به
طرح و گسترش روايت خويش مي پردازد درست در
مركز اين رويداد دولبه. اگر موضوع جنگ را چه در ادبيات و چه در سينما به نوعي از اين زاويه ببينم كه مخاطب همواره از يك سوي اين واقعه چه با لحني حماسي
چه انتقادي؛ چه عله چه عليه بدان نگريسته است "فرزند خاك" با يك همدستي
پنهان با اين وضعيت زاويه را به مركز تقابل مي كشاند و با همين كار از درون به
موضوع مي پردازد. تفاوت ديگري كه در كار
است تغيير جنس قهرمانان ماجراست .گويا اين بار بنا به سنتي عاشورايي زنان رسالت
ادامه دادن را بر عهده گرفته اند كسي چه مي داند شايد در دل هر گوهر رازيست كه
بايد سينه به سينه و دست به دست سرايت كند و به آينده موكول شود.
زني با پسر جوان خود
سعي دارد با دادن پول از مرز گذشته و
جنازه همسر خود را كه به دليل فاسد نشدن براي اهالي به چيزي متبرك و مقدس بدل شده
با خود به وطن باز گرداند و به دلايلي از جمله مخالفت "گوانا" زني كه مي
خواهد او را عبور دهد مجبور مي شود تا فرزند خود را در اين سو رها كرده و با پوشيدن
لباس مبدل از مرز عبور كند.
"گوانا" زن كرد كه شغل اصلي اش مثل گروه قابل توجهي از زنان مرز
نشين تفحص اجساد و يافتن و تحويل آنها در ازاء دريافت پول از كميته هاي مخصوص اين كار است سنگيني بار حمايت از خانواده و نوزادي كه از همسر
قاچاقچي و مرحومش در خود دارد را حمل مي كند كه با بازي قابل تقدير "مهتاب نصيرپور"
جان گرفته است.
در هر حال آنچه در
نگاهي انتقادي به "فرزند خاك "گفت را مي توان بيشتر به جاذبه هر
گوهر ارجاع داد . به اين معني كه وقتي
ايده كار در اثر به اندازه اي درخشش مي يابد كه جزييات به موضوعات فرعي بدل شوند با چيزي مواجه خواهيم
بود مانند اثر توليد شده . منظور شايد بيشتر به جفت و بست هاي روايي،بازي و ديگر
مسائل (براي مثال صحنه اسلحه كشيدن مينا و
بيرون افتادن عكس همسرش و شناسايي آن توسط دختر كرد را به ياد بياوريد) به حاشيه رانده شده باز مي گردد.
يك آگاهي كاملاً مراقبت شده براي روايت ماجرا سود برده و چه دست و دلبازي لوكيشن و فضاي كار در توليد امكانات بصري فوق العاده كه براي مثال در آثار كارگرداني مثل بهمن قبادي نيز پيش از اين به شكل قانع كننده اي به كار گرفته شده بود.
در زمان نمايش فيلم واقعاً به اين سئوال مي شد انديشيد كه كارگردان عزيز اگر امكان توليد باران مصنوعي قابل قبول را نداريد خود را وادار به دادن لانگ شاتي به اندازه يك اتوبوس تمام قد هم نكنيد كه صرفاً در حال پياده كردن چند مسافر است شايد اين بخش كمي پاي جناب "زرين دست" را نيز به عنوان فيلم برداري كهنه كار به ميان بكشد يا در جاي ديگري از اين ضعف هاي چشم گير صحنه تولد فرزند گوانا بود كه با تصوير كردن نوزاد چند ماهه واقعاً صداي خنده تماشا گران را حداقل تا چند صندلي پشت سر بلند كرد با اين جمله طنزآميز و معترضه : بابا اين كه سه سالشه ؟
