
ياداشتي بر : ميناي شهر خاموش
به كارگزداني امير شهاب رضويان
گويي وسوسه وجود دارد براي خاك آلود و آشفته ديدن چهره هاي اتو كشيدهاي كه جواب سر بالا ميدهند و گره كراواتشان سفت بسته شده و منشي شان مدام براي پيداكردن يك وقت خالي دنبالشان مي دود . گويي ميلي هست براي پرتاب اين آدمها به زيستي كه از آن بريده اند و ديگر قادر نيستند خود را در آن باز يابند. وسوسه اي كه آنها را از فراز ساختمان هاي بلند تا اعماق تاريك قناتي عقيم و دور افتاده پيش مي راند .نمي دانم نام اين وسوسه را چه بگذارم :"سلوك" ، "نوستالوژي" (حضور دردناك گذشته در حال) يا تعبيرِِي به روزتر اش "معنا گرايي"
اما همان طور كه بهرامي راننده جوان دكتر از فرنگ برگشته هم به آن اشاره مي كند اينروزها نام هر چيز و هر جايي عوض شده و همين تغيير و دگرگوني است كه آدمها را با اينجا يا آنجا غريب يا آشنا مي كند. و به قول فلاسفه زبان گيم هاي مختلفي را پيش مي كشدكه ورود به هر يك از آن ها نياز به مترادف كردن نام تازه با نام قديمي است و به قولي نيازمند طي كردن نوعي فرايند انطباق.(شايد بهترين نمونه را بتوان به همان بوقها ارجاع داد.)
يك جراح موفق بنا به درخواست دوست قديمي پدرش براي جراحي قلب يكي از اقوام او كه آخرين تير را از جنگ در سينه به يادگار گرفته و سرو سامان دادن به برخي مسائل مربوط باغ و خانه پدري به ايران باز مي گردد و در اين ميان با توجه به متاركه با همسرش و زندگي شخصيش كه با نمايش آپارتماني خالي از اثاثيه و سردش باز نمايي مي شود تصادفان بعد از ديدن عكسهايي از گذشته به زني مي انديشد كه هم بازي كودكيش بوده است دختري در اعماق خاطرات كودكي كه ناگهان با نشانهاي مثل تيله هاي بازي در او زنده شدهاند. اين داستان كه امكانات خاصي را براي يك وضعيت توريستي به اثر پيشنهاد مي كند وقتي با شغل مرد به وطن بازگشته هم خوان مي شود كه شهري مثل "بم" با آن امكانات تاريخي و زلزله اخير و معروفش پا به ميان مي گذارد. تقابل هاي اينجا و آنجايي در اين فيلم هم حضوري قاطع دارند خلوتي و فاصله بين آدمها در فرودگاه و شهر هامبورگ در مقابل ازدحام و به هم چسبيدگي آدمها در فرودگاه تهران شايد به گرمي و سردي اين دو فرهنگ نيز باز مي گردد. دكتر از جهاني به شدت منظم و سر ساعت مي آيد كه 12 دقيقه تاخير را بر نميتابد.برخورد با آقاي قناتي كه "عزت الله انتظامي" آن را جان بخشيده بود از آن دست برخورد هاييست كه در آثار زيادي ديده ايم . برخورد با يك پير عاشق پيشه هنرمند كه به قول معروف اهل دل است و رازي دارد قديمي به قدمت تاريخ عشق كه مثل يك گوهر از آن مراقبت مي كند. قناتي از نسل همان سودا زده گانيست كه براي يافتنشان ديگر نميتوان از خيابانهاي شلوغ و پر طردد انتظار و اميد چنداني داشت و شايد به همان اندازه بايد از اين غوغا و بازار گريخت.
تقابل ميان سه نسل ،نسل قناتي و دكتر و بهرامي به روندي از همان موضوع انطباق اشاره دارد گويي چيزي كه نامش را عشق مي گذاشتند بعدها به چيزي دم دستي و مصرفي تر تغيير وضعيت داده و به نوعي رنگ باخته است.بهرامي نمونه خيلي دم دستي از يك جوان زبانباز تهرانيست كه گاهي هم بنا به دلايل و توجيهات شخصي مثل هزينه عمل بيني نامزدش خلاف مي كند.
امكانات توريستي داستان كه شايد كمي هم به ذائقه يك مستند ساز سازگار تر باشد و پرسه هاي بي محباي دوربين در ميان بناهاي تخريب شده و قبرستان هاي پر و پيمان را توجيه كند درست همان چيزيست كه با عبور دوربين از سطح شهر از نگاه يك غريبه تازه به وطن بازگشته به تصوير انتقادي از لايه هاي اجتماعي مي انجامد .ارگ قديم در كنار ارگ جديد قناتي در كنار دكتر به علاوه در نظر گرفتن نقش اسپانسرها كه معمولاً به عنوان چاشني (مزه پراني هاي بهرامي را هم در همين بين جا دهيد )عمل مي كنند و نمي توان به طور دقيق از آنها به عنوان عوامل باز دارنده منفي و يا امكانات پيشنهاد دهنده مثبت ياد كرد و اين نكته را به فراموشي سپرد كه سه گانه اي مثل سفيد ، آبي و قرمز اثر كيشلوفسكي نيز نمونه هايي از اين خواست را به آثاري واقعان به يادماندني بدل كرده اند. اما وقتي حضور يك اسپانسر به قدري در اثر برجسته مي شود كه ببيننده را متوجه حضور خويش سازد كمي سئوال بر انگيز خواهد شد .صحنه هاي تكرار شونده از ريختن و نوشيدن چاي واقعان هوس نوشيدن اين نوشيدني ملي را در مخاطب بيدار مي كرد اما برچسب شركت توليد كننده روي استكان هاي كمر باريك سنتي ديگر به زياده روي شبيه بود. يا در وضعيت ديگر ميل شديد به دادن تصاوير كارتپستالي(مخصوصان در فلاش بكها) در كار حس مي شد و همين موضوع گاهي تا حدي بود كه بوي تازگي رنگ قاب در و پنجره ها تازه رنگ شده از تصاوير بيرون مي زد .با اين وجود "ميناي شهر خاموش" اگر هزار عيب هم داشته باشد اين حسن را دارد كه بيننده را متوجه فاجعه روبه فراموشي مي كند كه در خلال عادت و تكرار روزمرگي غبار گرفته است شايد لايه روبي و مرمت يك قنات قديمي گذشته از بازتاب نوعي فرايند بازگشت چيزي ازنماد گرايي ملي گرايانه را در پس زمينه دارد و از جستجوي عنصر متعالي در همين خاك مي گويد و نه آسمان .
+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 13:18  توسط فرهاد اكبرزاده
|