از چشمان تو
ياداشتي بر : دعوت

ساخته : ابراهيم حاتميكيا
ابراهيم حاتمي كيا با انتخاب موضوعات خاص همواره ميل به ايجاد نوعي پارادوكس را در بطن سينماي روايتگر خويش به نمايش گذاشته است. كاركترهاي او در اغلب موارد بين حق داشتن و حق نداشتن گير مي افتند و بيننده را در موقعيتي قرار مي دهند كه موضوع داوري در آن به چالش كشيده شده است و گويي در "دعوت" نيز اين ماجرا باز هم تكرار مي شود.اشاره به مسايلي كه سينماگران ديگر كمتر بدان توجه مي كنند و يا به نوعي امكان (رانت) لازم را در جهت افشاي آن ندارند از جمله مسائليست كه حاتمي كيا به كرات از آن در آثارش سود برده است موضوعاتي مثل حاشيهنشينان و قربانيان جنگ و يا در اين فيلم . موضوعي به حساسيت سقط جنين . او همواره با زيركي يك محافظهكار ماجراجو با مسائل برخورد كرده و به خوبي ميداند كه وضعيتهاي پارادوكسيال همواره درحد طرح همان مسئله باقي ميمانند و معمولاً جهت دهي در اين موارد كمتر رخ داده و نيتمندي به اندازه نمايش و اشاره به وضعيت، ريسك مواجهه را مي پذيرد. اگر تقريباً در تمام آثار پيشين حاتمي كيا مردان محور و كانون قصه بودند و زنان معمولاًَ نقش حواشي حمايت كننده را بر عهده داشتند چرخش صورت گرفته در "دعوت" با به مركز كشيدن زنان و مسائل مخصوص آنها از موارد قابل اشاره ايست كه به تغييري عميق در نوع نگاه فيلم ساز باز مي گردد. چيزي از جنس تقابل عملگرايي يك رزمنده مصمم در مقابل ترديدهاي يك زن آبستن و مردد.
بازيگر معروفي در صحنه اي از فيلم خبر بارداري خويش را با تلفن مي شنود و با توجه به پروژه فيلم برداري و اهميت اين موضع براي او ، به شدت شوكه شده و با وجود مخالفت شديد همسرش به سقط جنين مي انديشد و تا حدي هم در جهت دفع اين مهمان ناخوانده مي كوشد كوششي كه حتي تا مرز صدمه رساندن به خود نيز پيش رانده مي شود .
زن و مرد فقير و شهرستاني ،دوباره با تلفن همراه از باردار بودن زن مطلع ميشوند و بعد از مشاجره به اين نتيجه مي رسند كه كودك را از بين ببرند با يك توصيه به مطب متخصص ميروند در آنجا پيرزني عجيبي كه متوجه وضعيت آنها شده از زن ميخواهد كه از سقط جنين صرف نظر كرده و در ازاء تولد كودك مبلغ قابل توجهي را دريافت كرده و كودك را به او بدهد به علاوه اين كه زن مي تواند مدت بارداري را در منزل، و در سايه مراقبت او سپري كند. بعد از مدتي زن و مرد جوان به اين نتيجه مي رسند از خانه پيرزن گريخته و چيزي بيش از آن مبلغي را كه براي از بين بردن كودك حاضر به پرداخت آن بودند بپردازند و دزدانه كودك را با بهاي بيشتر ي از آن خود كنند.
زني سالخورده در اثناي خاكسپاري يك عزيز، طبق همان سنت با تلفن همراه خبر بارداري خود را مي شنود و وقتي اين موضوع برايش از حالت يك شوخي بيمزه خارج ميشود كه در مطب دكتري كه دختر پابهماهش را معاينه مي كند از شوخي نبودن خبر مطمئن مي شود. راز بر ملا شده و فرزندان زن نيز متوجه بارداري مادر مي شوند آنها بارداري مادر را بر نميتابند و با وجود مخالفت شديد پدر خانواده زن ماجرا تا روي تخت كلينيك سقط جنين نيز كشيده مي شود.در آنجا درست در آخرين دقايق زن از خيال سقط منصرف شده و پايان ماجرا را به نظر همسرش(اين يك هديه از طرف خداست)مي سپارد.
پزشك متخصص زنان با استفاده از تخمك هاي زني كه با وسواس زياد انتخاب كرده مي خواهد كودكي را به همسرش هديه كند و در اين اثنا متوجه رابطه مشكوكي بين همسر و زن انتخاب شده مي شود و به همين دليل تصميم به سقط جنين مي گيرد اما در آخرين دقايق با ترفند پزشك از اين كار منصرف مي شود.
يكي از مديران متاهل يكي از كارمندان مركز خويش صيِِغه كرده است . زن كه به علت نازايي از همسر سابقش جدا شده به ناگهان خبر بارداري خود را مي شنود و با مخالفت جدي مرد به هراس افتاده مواجه مي شود . به دنيا آمدن كودك مساويست با بر هم خوردن نظم امور و ريسك بالاي رسوايي،به همين دليل مرد با تمام توان با خواهش و نرمي ، زور و تهديد سعي در از بين بردن مهمان ناخوانده دارد . اما با ممانعت زن روبرو شده و كار كمي به تعقيب و گريز مي انجامد و بعد از يك كشمش موقت دوباره همه چيز به بيمارستان منتهي شده و در اين بخش نيز به كودك آسيبي نمي رسد.
با مرور ساده اين پنج بخش به سادگي مي توان به چند نكته اشاره كرد .ميلي قوي و دستي بيروني همواره در مراقبت از كودكان ديده مي شود و اين گرايش بيشتر از خواست خدايگاني و شعارگونه نويسنده و كارگردان ناشي مي شود تا الزامات روايي. نوعي اصرار وجود دارد براي اينكه اپيزودها پذيراي نوعي وحدت در خويش باشند؛ براي مثال نحوه آگاهي يافتن از موضوع بارداري در تمام موارد يكسان است .در تمام بخشها سقط جنين در يك كلينيك در حال انجام نشدن باقي ميماند كلينيكي كه در آن يك پزشك و يك دستيار كه روز به روز (اپيزود به اپيزود ) به تولد فرزندش نزديك مي شود با تكرار نقش خود توهم وحدت قصه ها را در ببينده تقويت مي كند. برف و سرما نيز از جمله اين موارداند كه با حضور بلا فصل خود سعي در گفتن اين سخن آشنا دارند"هوا بس نا جوانمردانه سرد است".اين اصرار براي ايجاد وحدتي دروني در چيست؟ آيا ما در اين كنش جز با پيامي اين چنين مواجهيم كه مي گويد اين يك :جامعه است . شبكه اي از مناسبات به هم مربوط و فاصلهاي طبقاتي انكار نا پذير موجود در آن ؛ با تفاوت ديدگاهها و دغدغه هاي ادم هايش . در تمام موارد چيزي كه باعث تصميم به سقط يا نگهداري كودك مي شود نگاه ديگريست. اين نگاه تماشاچيان و طرفداران است كه موجب مي شود تا زن بازيگر با وجود اصرار بي اندازه همسرش نتواند به دنيا آوردن كودكش حتي بيانديشد. اين نگاه پيرزن است كه چيزي ناخوانده مخل و دور ريز را به گوهري ارزشمند و ربودني بدل ميكند. اين نگاه عرف است كه به دنيا آوردن تصادفي يك نوزاد را براي زني پابهسن گذاشته ممنوع مي داند و اين تمناي ناگفته مردي است كه از همسر پزشك خود مي خواهد كه به هر طريق،حتي به قيمت حمل كودكي از غير براي او فرزندي را به دنيا بياورد و در آخر اين از چشمان همان قوانين نانوشته است كه زني تنها و عقيم را به دليل بر آشفتن اعتباري رياكارانه از داشتن نوزادي به ناگه رسيده باز مي دارد.
فيلم به دليل ساختار اپيزوديك و استفاده از پنج زوج و حواشي اطرافشان تقريباً از نظر بازي و بازي گرداني در برخي موارد با مشكلاتي روبروست استفاده از بازيگران حرفه اي و به قولي امتحان پس داده خود مي تواند نشان دهنده اين مواجهه و به نوعي سعي در حل و فصل اين معضل تلقي شود و نشان دهنده وسواس و نگاه حرفه اي فيلمساز به اثر و وضعيت گيشه باشد. اما اين ميل در جايي به بحران كشيده ميشود كه خواسته يا نا خواسته در انتخاب خود اشتباه كنيم .بخش دوم قصه آنجا كه به بازي محمدرضا فروتن وسحر جعفري جوزاني مربوط مي شد واقعاً با انتخاب و معرفي دو چهره جديد يا كمتر ديده شده مي توانست سرو ساماني به خود بگيرد حداقل اين قدر زور زدن و اغراق در به كارگيري يك لهجه شهرستاني توي ذوق ببيننده نميزد البته اين موضوع را هم نمي توان ناديده گرفت كه گويي محمدرضا فروتن همواره ميل به بازي نامتعارف را از خود بروز داده است و شايد بعد از ديدن بازي او در " وقتي همه خواب بودند" ساخته فريدون حسنپور بيشتر بر اين باور استوار شدم كه سوداي "مجيد"شدن (اشاره به فيلم سوتهدلان)سوداي كمرنگي در ناخوداگاه بازي اين بازيگر حرفه اي نيست.
